تاسيس دولت ملي در ايران

تشکیل دولت ملی در ایران

این دوره از تاریخ ایران به لحاظ تلاش برای ایجاد وحدت نسبی در جامعه ی بزرگ ایران و نیز از میان رفتن کانون های متعدد تصمیم گیری و سیاستگزاری و حکومتگری و مقاومت استقلال خواهانه در برابر یورش ها و تجاوز اقوام غیر ایرانی و برقراری نظام حکومتی متمرکز مبتنی بر عدالت خواهی مذهب تشیع با توانمندی سپاه قزلباش از دوره های دیگر ممتاز است . روابط دیپلماتیک ایران با کشورهای نا شناخته ی اروپایی که دوره ی رنسانس را کم و بیش پشت سر گذاشته بودند و به قصد کشف کشور های آسیایی گام بر می داشتند و نشانه ای از سلطه ی آنان نیز آشکار شده بود ،در تحول نظام حکومتی ایران بی تاثیر نبود .

شاه اسماعیل بنیان گذار سلسله ی صفوی از نوادگان عارف بزرگ ، شیخ صفی الدین اردبیلی بود که در اواخر دوره ی ایلخانان به دنیا آمده بود . شیخ صفی و نوادگان او در منطقه ی اردبیل از پایگاه اجتماعی بسیار خوبی بر خوردار بودند .خانقاه شیخ صفی کانون گرد آمدن طرفداران این خاندان بود که اکثرا از مناطق دیار بکر و آسیای صغیر بودند و گرایش به مذهب تشیع داشتند . همانطوری که قبلا اشاره شد در نتیجه ی از بین رفتن عباسیان توسط مغولان اسلام سنی از جایگاه بر افتاد و تشیع به سهولت رشد کرد و به تدریج فرق افراطی شیعه در آناتولی و دیار بکر و کردستان ظهور کردند .و بدین ترتیب تشیع با تصوفی که بعد از مغولان در ایران گسترش یافته بود،آمیخته شد .

نوادگان شیخ صفی الدین هر یک در افزایش قدرت معنوی و سیاسی خاندان تلاش کردند .وقتی که در سال 907 ه.ق نوبت به اسماعیل رسید .ایشان اقدام به تاسیس دولت صفوی نمود .

آسيب شناسي تاريخ

هدف وضرورت آموزش تاريخ : هدف هر نظام آموزشي و دولت از صرف هزينه ،نيروي انساني و مخارج بسيار براي آموزش تاريخ آن است كه فرهنگ عمومي جامعه ارتقاء يابد ،روند جامعه پذيري تسريع شود و مهم تر آن كه هويت و وحدت ملي محكم و حفظ شود . براي تمام ملت هاي جهان هويت ملي از اهميت خاصي برخوردار است . در واقع هويت ملي براي يك ملت به منزله روح براي بدن است كه فقدان آن به منزله مرگ خواهد بود . هويت ملي ،هم عامل همبستگي و شكل گيري روح جمعي در يك ملت و هم وجه مشخصه و معرفه آن در ميان ملل ديگر است . در واقع ،قوام و دوام زندگي توام با عزت و آزادگي يك ملت ،به هويت ملي آن در معناي عام و گسترده بستگي دارد .هويت ملي ريشه دراعماق و فرهنگ يك ملت دارد و با سرشت تك تك افراد يك جامعه در آميخته است .

عوامل جغرافيايي ،قومي،زباني،اعتقادي،معيشتي،سرگذشت تاريخي،اعياد و رسوم ....همه و همه  طي اعصار و قرون دست به دست هم مي دهند و هويت يك ملت را مي سازند .

عشق به ميهن و زادوبوم با شيره جان هر مردم آميخته است و بخصوص ايرانيان به ميهن ،ملت،دين و آيين خويش بسيار علاقه دارند .آن جا كه دين ،خاك،فرهنگ و انسانيت در خطر قرار مي گيرد . همگان آستين همت بالا مي زنند و كمر خدمت مي بندند .

راهنمايي

چگونه مي شود تاريخ را به خوبي تدريس كرد تا هم جذاب باشد و هم پر محتوا ،به گونه اي كه دانش آموزان از اينكه در كلاس تاريخ حضور دارند لذت ببرند  لطفا نظر دهيد.

پيامد تدريس ناموفق تاريخ

جهت تدريس موثر و موفق درس تاريخ در اين مدت تفكر و تلاش هاي زيادي كردم .تدريس  درس تاريخ كه يكي از مظلومترين درس دوره آموزشي مي باشد از يك جهت آسان و از جهت ديگر خيلي سخت است ،آسان از اين جهت كه هر كس مي تواند با اندك اطلاعات تاريخي مدعي تدريس تاريخ باشد و با حضور در كلاس و خواندن از روي متن كتاب ، دانش آموزان را ساكت در كلاس نگه دارد .در اين باب آموزش و پرورش متاسفانه آنقدر راحت ميدان داده كه براي دبيران تمامي رشته ها فضا و فرصت داده كه اگر با كمبود ساعات درس  در رشته خود مواجه شده اند براي حل مشكلات آنها تدريس درس تاريخ را پيشنهاد و يا تحميل كرده است كه نتيجه كار مشخص است .گريزان كردن دانش آموزان از تاريخ ،افت تحصيلي ،از بين بردن زحمات دبيران متخصص تاريخ ،از بين بردن علاقه دانش آموزان به حفظ هويت خويش وفرض بر اين دانستن اين كه تاريخ درس بيهوده و بي فايده اي است كه جز قصه و داستان چيز ديگري نيست .

اهميت تدريس تاريخ

بی گمان پیچیدگی تدریس از جمله تدریس درس تاریخ بر کسی پوشیده نیست و کسانی که تدریس

تاریخ را آسان فرض می کنند قطعا کسانی هستند که دانش آموزان را نسبت به تاریخ دلزده

می کنند در تدریس تاریخ واقعیت آن است که نمی توان از یک روش والگو استفاده کرد

جهت ایجاد علاقه و انگیزه در دانش آموزان می توان از روشهای مختلف تدریس و به طور کلی از روشهای تلفیقی بهره برد  وخود  دانش آموزان را در فرایند یاد گیری فعالانه شرکت داد .

روش تدريس موفق

تشكيل نمايشگاه : يكي از روشهاي نوين تدريس تشكيل نمايشگاهي از آثار تاريخي ودست ساخته هاي دانش آموزان مي باشد كه با همت و تلاش دانش آموزان شكل مي گيرد و آنها با علاقه و انگيزه بالايي يادگيري مشاركت مي كنند .

اميدوارم يك بار ديگر بتونيم تشكيل بدهيم

تبریک

روز پدر را به همه پدران خوب ایران اسلامی از صمیم قلب تبریک می گوییم

روشهای یاددهی و یادگیری

 

بسمه تعالي                         اكبر صفرنژاد مدرس تربيت معلم علامه طباطبايي اردبيل

فرايند تحول  در راستاي تغيير مراكز تربيت معلم به دانشگاه فرهنگيان

واژگان :

ياددهي-يادگيري ، اهداف ، محتوا ،  الگوهاي يادگيري ، ارزشيابي

مقدمه:

پایه گذاری نظام های آموزشی نوین و كارآمد نیاز به اندیشه های جدید و روش های نو دارد، لذا كارشناسان امور آموزشي را بر آن مي دارد كه به منظور همگام شدن با تحولات وپيشرفت هاي جديد براي ايجاد تغييرات از طريق شناسايي نو آوريها و روش هاي تازه به جستجو بپردازند . در نتيجه براي  پاسخ به سؤالاتی از قبیل زير بايد راهكار هاي نو اتخاذ كرد :

چه محتوایی باید در نظام دانشگاه فرهنگيان گنجانده شود؟

چگونه باید نظر و عمل را با هم تلفیق كرد؟

چه وسایل و مواد آموزشی مورد نیاز است؟

دانشجو معلمان  به منزله تسهیل كنندگان آموزش، جهت دهندگان انعطاف پذیر، مطالعه كنندگان همیشگی كتاب، تهیه كنندگان برنامه های درسی و... به یادگیری چه چیزهای نیاز دارند؟

چگونه آموخته های دانشجو معلمان را ارزشیابی كنیم؟

تمرین عملی (كارورزی) دانشجو معلمان چگونه برنامه ریزی شود تا پاسخگوی نیازهای حرفه ای آنان باشد؟

فرايند ياددهي يادگيري

در كنار تبديل شدن مراكز به دانشگاه فرهنگيان بايد در برنامه هاي دانشگاه نقش  دانشجو معلم نيز متحول شود . از آنجائيكه معلم پايه و شالوده ي آموزش است . با بهسازي محيط آموزشي مي توان توانمندي هاي آنها را بالا برد  . در گذشته ميان آموزش و زندگي شكاف عميقي وجود داشته است ولي امروزه همه فهميده اند كه آموزش نبايد فارغ از واقعيت هاي زندگي باشد .  بنابر اين تغيير در نظام تعليم و تربيت معلمان آينده ضروري است ونوسازي برنامه هاي درسي از نظر هدف ،محتوا ،رويكرد ها،روش ها و منابع و وسايل حتما بايد مورد توجه قرار گيرد .

توجه به برنامه هاي درسي دانشگاه فرهنگيان همگام با تحولات جهاني در عصري كه عصر دانايي و فناوري اطلاعات ناميده شده از مهمترين بحث هاي است كه توجه صاحبنظران را به خود جلب كرده است. روشن است كه ورود به اين عصر نياز هاي جديدي را براي معلمان به ارمغان آورده است . نياز هاي كه مستلزم آماده سازي و افزايش آموزش است .

معلمان باید دانش و توانایی های تخصصی و حرفه ای خود را با تحولات  آینده هماهنگ سازند. بر این اساس كشورهای توسعه یافته و برخی از كشورهای در حال توسعه برنامه ها و فعالیت هایی را برای رویارویی با این تحولات تدارك مي بينند و ما نيز نبايد از قافله تحول و پيشرفت د ور بمانيم .( منبع شماره 1)

آموزش معلمان از عناصر ضروري توسعه آموزش و پرورش است . پس براي توسعه لازم است معلمان  ، توسط مراكز آموزشي به بهترين و مدرن ترين شيوه ها و با استفاده از فناوري هاي جديد آموزش ببينند . فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد به صورت بالقوه در فرايند ياددهي – يادگيري موثر نخواهد بود ،مگر آنكه معلمان در زمينه بهره گيري از اين فناوري ها در كلاس درس آموزش هاي لازم را ببينند .

تا امروز در فرايند ياددهي – يادگيري روش هاي سنتي از جمله سخنراني بيش از حد مورد استفاده قرار مي گرفت( منبع شماره 2 ص17) و معلم محوري حرف اول را مي زد تا اينكه با توجه به فضا و شرايط جديد دانش آموز محوري مطرح گرديد . ولي امروزه كلاس محوري مورد تاكيد است .

 به عبارت دیگر، باید در فرایند تدریس فرصتی ایجاد شود تا دانشجويان نحوه یادگیری را تمرین کنند و روش یادگیری را یاد بگیرند. این نوع یادگیری با نظریه فراشناخت در ارتباط است. آگاهی، کنترل و هدایت سازمان شناختی خود را فراشناخت می گویند. خود آغازگری، خود رهبری، خود تنظیمی، خودانگیزی، خود یادگیری، خود اندیشی، خود باوری، اعتماد به نفس، خود ارزیابی، تفکر انتقادی، تفکر خلاق، نقطه عطف نگرش یادگیری بر اساس نظریه فراشناخت است و کشف خود، در درون، درباره مطالبی که یاد می گیریم و تجربه و به کار بستن آموخته ها در زندگی، از جمله اصول نظریه فراشناخت هستند. پیام یونسکو در خصوص یادگیری نیز، بیانگر این نوع آموختن است که یادگیری را دانستن، انجام دادن، هم زیستی و زیستن تعبیر کرده است. این نوع یادگیری، متناسب با پیشرفت های فناوری اطلاعات و ارتباطات است .     عنصر اصلی برای تحقق فرایند یاددهی – یادگیری با رویکرد پژوهش محوری، معلم است.تبدیل روشهای تدریس نتیجه محور به فرایند محور، مساله محور، پژوهش محور، پاسخ محور به سوال محور و استفاده از روشهای نوین تدریس، مانند تدریس به روش مشارکتی، بارش مغزی و بدیعه پردازی سرآغاز موفقیت در این مسیر است. تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد تغییر در محتوای کتابهای درسی و آموزش نحوه تدریس با رویکرد فعال به طور نسبی موفق بوده است.

الگوهاي يادگيري :

با ارائه الگويي براي بهبود مهارت هاي معلمان در دوره پيش از خدمت بايد  با بكار گيري روشهاي كار گروهي و تكنيك هاي عملي ، معلمان را در فرايند ياددهي – يادگيري كمك كرد و آنها را با توانمندي هاي گوناگون بر سر كلاسهاي درس فرستاد .

از الگوهاي  مهم  يادگيري  عبارتند از :

-يادگيري تفكر استقرايي

-يادگيري كاوش مفاهيم

-يادگيري تفكر استعاره اي (بديع نگاري)

-يادگيري از طريق ياديارها

-يادگيري از طريق پژوهش سازمان يافته مبتني بر همياري

-يادگيري مطالعه درباره ارزشها (ايفاي نقش)

- يادگيري از طريق مشاوره

-يادگيري از طريق شبيه سازي

- يادگيري خواندن و نوشتن با الگوي استقراي تصوير – واژه(منبع شماره 3 )

.

دست اندر كاران ايجاد مدارس متفكر معتقدند كه هر خروجي يا فارغ التحصيل يك نظام آموزشي  بايد از توانايي هاي زير را داشته باشد :

-        توانايي لازم براي يادگيري مادام العمر

-        توانايي و دانش لازم در انتخاب شيوه ي برخورد با مسائلي كه حل آنها نياز به تفكر و گذشت زمان دارد .

-        تمايل و مهارت كار در گروههاي كوچك

-        توانايي برقراري ارتباط مناسب در شرايط متفاوت

-        ارج گذاري به ارزشهاي والاي اجتماعي ،انساني و فرهنگي

-        توانايي حل مسائلي كه به خلاقيت و ذكاوت احتياج دارد .( آرتور كاستا 1993) ( منبع شماره 4)

بايد در برنامه جديد براي تربيت معلم همواره بين تئوري و عمل ارتباط و توازن دائمي ايجاد كرد . توسعه حرفه ای معلمان باید به عنوان فرایندی تلقی شود كه از دوره پیش از خدمت شروع شده و تمام طول زندگی فرد را دربرمی گیرد

 و توسعه حرفه ای آنان باید به طور نظام مند طراحی، حمایت، بودجه بندی و بررسی شود.این نظام باید موجب ارتقاء و اثربخشی معلمان شود.

محور برنامه های پیش از خدمت معلمان باید دانش  تعلیم و تربیت، همراه با تمرینات عملی باشد. این برنامه ها باید معلمان را آماده سازند كه در موارد گوناگون و پیچیده به گروه های متفاوت دانش آموزان تدریس كنند.همچنین هدف برنامه های توسعه  حرفه ای معلمان باید با اهداف برنامه درسی منطبق باشد. متاسفانه گاها فارغ التحصيلان مراكز تربيت معلم چنين اذعان دارند كه آموخته هاي آنها در تربيت معلم چندان كار ساز نبوده و در مواجهه با واقعيات ،بهره مندي اندكي صورت گرفته است و آنها معتقدند كه مهارت خود را هنگام كار معلمي كسب كرده اند و لذا بر اصلاح اين دوره ها تاكيد داشته اند .

ارزشيابي :

هم جنين از عناصر مهمي كه در كسب هر چه بيشتر مهارت دانشجويان در امر ارزشيابي موثر خواهد بود ،نحوه ارزشيابي مدرسان اين دروس است كه ارزشيابي از آموخته هاي دانشجويي معلمان بيشتر در سطح دانش و فهميدن طرح مي شود .در صورتي كه هرچقدر سطوح بالاتر از جمله كاربرد ،تجزيه ،تركيب و ارزيابي  مورد نظر باشد ، آموخته هاي دانشجويان عميق تر و توانمندي آنها افزايش خواهد يافت .با توجه به اينكه يكي از ويژگيهاي مهم ارزشيابي تعيين كيفيت است . ( منبع شماره 5 )

ارزشيابي اهدافي دارد كه بايد رعايت شود از جمله :

1-   ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي شناخت توانايي و زمينه هاي علمي شاگردان و تصميم گيري براي انجام فعاليتهاي بعدي آموزشي

    2-ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي شناساندن هدفهاي آموزشي در فرايند تدريس

3-   ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي بهبود و اصلاح فعاليتهاي آموزشي

4-   ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي شناخت نارساييهاي آموزشي

5-   ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي ايجاد رغبت و كسب عادات صحيح آموزشي در شاگردان

6-   ارزشيابي به عنوان عاملي براي ارتقاي شاگردان  (منبع شماره 6 )

در عصر و فضائي كه نقش معلم از انتقال دهنده به تسهيل كردن و روشنگري تغيير يافته و فراگير ،جستجوگر،سازنده،خودرهبر،خلاق و تصميم گيرنده است ،فعاليت ها معمولا به صورت تيمي و گروهي انجام گرفته و جامعه از اين دانشجو انتظار كسب مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي و داراي منش و شخصيت عالي طلب مي كند . اندوختن معلومات و گسترش پاسخ هاي معين و مشخص و توجه به محصول و نتيجه ،كم رنگ بودن نگرش ها و مهارت ها در تدريس ،نوعي ايستائي و غفلت از قافله شتابان كاروان تعليم و تربيت محسوب مي گردد . در اين مسير براي پويائي و زنده ماندن در عرصه علم در سطح جهان بايد دانش را معنا دار كرد . مهارتهاي مفهوم سازي را آموزش داد و رابطه ها را دوباره معنا كرد .

مهارتهاي حل مسله و تفكر نقاد ،مهارت هاي اجتماعي و زندگي را تبليغ نموده و ياد دادن صرف قوانين و نظريه هاي خشك و محفوظات علمي را فراموش كرد . در حين آموزش بايد ارزشيابي سوال محور ،فرايندي و تحول آفرين را كه شوق به دانستن و قدرت كشف مجهولات را به ارمغان مي آورد بر ارزشيابي پاسخ محور ،منفعل مستقيم و از پيش تعيين شده غلبه داد .

در نظام تعليم وتربيت پويا بايد رويكردهاي جديد را در ارزشيابي معرفي و با روي آوردن به آموزش معتبر ،ارزشيابي معتبر را ترويج كرد . در شرايط كنوني در جهان گروهها ،بخشها و انجمنهاي متفاوتي در صدد اصلاح اين نظام بر آمده توجه خاصي به ارزشيابي رشد دهنده ،پويا و مستمر نموده اند . تاريخچه نظام تعليم و تربيت تطبيقي نشان مي دهد كه تحول بسياري از كشورها از نظام ارزشيابي آغاز و به ديگر مولفه ها سرايت كرده است .

 

 

 

 

 

 

منابع :

1-   مقاله بررسي تطبيقي نظام برنامه درسي تربيت معلم مركز يادگيري سايت تبيان

2-مهارتهاي آموزش و پرورش (روشها و فنون تدريس )حسن شعباني ،چاپ سوم ،ص286

    3-الگوهاي يادگيري ابزارهاي براي تدريس ،بروس جويس و همكاران ،ترجمه دكتر محمود مهر محمدي ودكتر لطفعلي عابدي ،چاپ اول ،انتشارات سمت

4- ارزشيابي در خدمت آموزش ،طاهره درستكار ،ص17

5- اندازه گيري ،سنجش و ارزشيابي آموزشي ،دكتر علي اكبر سيف ،ويرايش پنجم ،ص35

6-مهارتهاي آموزش و پرورش ،ص393

نبرد عین جالوت

نبرد عین جالوت

تاریخ: سوم سپتامبر 1260 میلادی (25رمضان658 ه.ق)

محل: عین جالوت؛ فلسطین

نتیجه: پیروزی قاطع ممالیک مصر

 

پس زمینه تاریخی

هنگامی که در سال 1251 میلادی منگوخان به مقام خاقانی امپراطوری مغول رسید بلافاصله شروع کرد تا نقشه پدربزرگش چنگیزخان یعنی حکومت مغول بر تمامی جهان را به انجام رساند. او برادرش هلاکو را مامور لشکرکشی و تصرف سرزمینهای واقع شده در غرب امپراطوری مغول کرد.

جمع آوری سپاه هلاکو 5 سال به طول انجامید. این سپاه به استعداد 300000 جنگجو بود و حتی در اندازه های امروزی نیز سپاهی عظیم به حساب می آمد. سرانجام هلاکوحرکت خود را از ایران به سمت جنوب آغازکرد. منگوخان به هلاکو دستور داد تا با کسانی که بدون مقاومت تسلیم می شوند به خوبی رفتار کند ولی شهرهایی که به مقاومت در برابر سپاه مغول دست می زدند به کلی ویران سازد. بسیاری از کشورهایی  که در مسیر سپاه مغول قرار داشتند به سلطه آنها گردن نهادند و بخشی از لشکریانشان را وارد سپاه مغول کردند. زمانی که مغولها به بغداد رسیدند تعدادی از ارمنی های آسیای صغیر و فرانسویانی که پس از جنگهای صلیبی در شاه نشین انطاکیهزندگی می کردند در سپاه مغول خدمت می کردند.

هلاکو پس از عبور از خاک ایران توانست قدرتمندترین و طولانی ترین پادشاهی آن زمان یعنی خلافت عباسیان را براندازد(1258م-656 ه.ق). قلعه های اسماعیلیه که سالها در برابر مهاجمین سلجوقی، صلیبی و ایوبی مقاومت کرده بودند یکی پس از دیگری توسط سپاه هلاکو سقوط کردند و قدرت وحشت آفرین فداییان اسماعیلی به تاریخ پیوست.

محاصره بغداد، ابزار محاصره ای سپاه مغول به خوبی در این نقاشی دیده می شوند.

ایوبیان که در شامات حکومت می کردند نیز به سرنوشت عباسیان دچار شدند. دمشقدر روز اول مارس 1260 توسط سپاه هلاکوسقوط کرد و غارت شد. هلاکو قصد داشت که در ادامه فتوحاتش از طریق فلسطین وارد مصر شود تا آخرین سنگر مقاومت مسلمانان یعنی سلطنت ممالیک مصر را از میان بردارد. با سقوط بغداد و دمشق مرکز قدرت اسلام خود به خود به قاهره منتقل شده بود.

مسیر حرکت هلاکو تا شامات

ممالیک که بودند؟

ممالیک -یا مملوکها- برده های سفیدپوست یا زردپوستی بودند که توسط سلاطین مسلمان خریداری می شدند و پس از اسلام آوردن به خدمت نظامی گماشته می شدند. اولین بار معتصم عباسی بود که برای کاهش نفوذ اعراب و ایرانیان در دستگاه خلافت بغداد تصمیم گرفت تا برده ها و اسرای جنگی ترک نژاد را وارد دستگاه نظامی خود کند.

بیشتر این ممالیک از نژاد ترکهای ناحیه قفقاز، چرکس یا قزاق بودند و پادشاهان کشورهای اسلامی آنها را از بازار برده فروشان بیزانس خریداری می کردند. هر سلطان مامورانی داشت که وظیفه داشتند در بازارهای برده فروشی به دنبال بردگان با استعداد بگردند. بیشتر این برده ها در سنین خردسالی و نوجوانی خریداری می شدند و از آن پس در پادگانهای نظامی به همراه دیگر ممالیک نگهداری می شدند و تحت آموزشهای نظامی قرارمی گرفتند. چون -برخلاف کشورهای اروپایی- راه ترقی این برده ها بازبود، آنها با نشان دادن توانایی ها و شجاعتشان می توانستند پیشرفت کنند و در سپاهی گری به مقامات عالی برسند. پس از کوتاه مدتی، تعداد زیادی از ممالیک در امارتهای مسلمان به مقامهای بالای نظامی رسیدند و نفوذ گسترده ای پیداکردند.

در زمان هجوم هلاکو بعضی از امرای ممالیک توانسته بودند از درگیرهای داخلی ایوبیان استفاده کنند و پس از فروپاشی حکومت ایوبیان در مصر و شامات با بهره گیری از توان نظامی خود قدرت را در قسمتهایی از این نواحی قبضه کنند. این فرماندهان نظامی در مصر سلسله ممالیک را بنیاد نهادند و از سال 1250 تا 1517 بر این کشور حکمفرمایی کردند. همین ممالیک بودند که توانستند در نهایت صلیبیون را از خاک فلسطین بیرون کنند و به آرزوهای صلاح الدین ایوبی جامعه عمل بپوشانند.

شاهان عثمانی با بهره گیری از الگوی ممالیک برده های مناسب برای خدمات نظامی را در سپاهی به نام ینی چری سازماندهی کردند. ینی چری یکی از ستونهای اساسی قدرت امپراطوری عثمانی بود و پادشاهان عثمانی با استفاده از آنها توانستند بخشهای زیادی از خاورمیانه و اروپای مرکزی را فتح کنند. سلسله ممالیک مصر خود از قربانیان ینی چری بودند و آنها عاقبت به دست سلطان سلیم عثمانی حکومتشان را از دست دادند. عثمانی ها ممالیک را از بین نبردند و اداره مصر را به دست آنها سپردند. سلطه کامل بردگان سفید بر مصر در سال 1805 توسط نماینده سلطان عثمانی برافتاد. بعدها ناپلئون بناپارت نیز واحدی تحت نام ممالیک و با همان الگو در سپاه خود بکارگرفت. ممالیک سپاه ناپلئون در نبرد معروف اشترلیتز شرکت داشتند.

 

ملک المظفر سیف الدین قدوز

درباره دوران ابتدایی زندگی سیف الدین قدوز اطلاعات زیادی در دست نیست. ظاهرا در بچگی به اسارت مغولها درآمده و توسط آنها در بازار برده فروشان فروخته شد. در سال 1253 قدوز وزیر سلطان مملوک ایبک شد. 4 سال بعد ایبک به قتل رسید و پسر 15 ساله اش منصورعلی جانشین او شد و قدوز را در مقام خود ابقاکرد.

با نزدیک شدن خطر مغول قدوز امرای ممالیک را قانع کرد که در این وضعیت خطیر بهتر است که شخص قدرتمندی هدایت سکان کشور را در دست بگیرد. در نتیجه، قدوز با همدستی دیگر فرماندهان بلندپایه منصورعلی را از قدرت کنار زد و خود به جای او نشست.

چند هفته قبل از نبرد عین جالوت، قدوز یک متحد غیرمنتظره پیداکرد. یکی از سران مملوک به نام بیبرس حکمران قسمتی از سوریه بود و گه گاه به مصر حمله می کرد. پس از سقوط دمشق به دامان مغولها، بیبرس به فراست دریافت که باید با قدوز متحد شود تا بتواند در برابر سیل مغول تاب بیاورد.

بیبرس

پیشروی هلاکو به سمت مصر

در سال 1260 هلاکو نامه ای با مضمون زیر برای قدوز فرستاد:

"از طرف بزرگ خاقان، شاه شاهان، فرمانروای باختران و خاوران به ملک المظفر قدوز مصری که خود و امرایش از هیبت شمشیرهای ما گشته اند گریزان. به نام کردگاری که بیافرید زمین را و برپای داشت آسمان را. بدان و آگاه باش که دست غدّار روزگار و گردش فلک کج مدار ما را قرار داه جیوش خداوند قهّار وعساکر دادار مکّار. پس اوست که آفرید ما را از عظمتش و مسلط کرد بر آنکه برانگیخت غضبش. بر شماست که از دیگر ممالک عبرت و از اراده ما کناره گیرید. تسلیم شوید قبل از آنکه پرده ها به کناری روند و اعمال زشتتان به سویتان بازگردند. آیا نشنیده اید که تمامی کشورها را گشودیم و زمین را از پلیدی ها زدودیم و بیشتر خلقشان را به سرای دیگر ره نمودیم؟ ... پس ناچارید از هزیمت، اما کدامین سرزمین است ملجأتان؟ کدامین راه است مفرّتان و کدامین حاکم رساند دست یاری به دستتان؟ کسی از شمشیرهایمان خلاصی نیابد و از هیبت ما به چشمان خلق خواب راه نیابد. سوارانمان بیشمارند و دشمن شکار. تیرهایمان شکفانده اند و تیغ هایمان آخته. قلبمان در سختی کوه را ماند و کثرت سربازانمان ریگهای بیابان را. حصاری را در برابرمان مانع و سپاهی را در مقابلمان نافع و گوشی را برای شنیدن دعایتان سامع نیابید. هر که با ما در غزاشد انگشت ندامت گـَزید و هر که امان طلبید کنج عافیت گـُزید. اگر شروط ما را پذیرفتید و از در اطاعت درآمدید شما را چون مردم خویش انگاریم، و الاّ هلاکت است عاقبت مخالفت. مساجدتان را بر سرتان خراب و خدایتان را خوار خواهیم کرد. اشک و سوگواری در ما کارگر نیست. به خرد و کلان رحم نخواهیم کرد و جملگی را از دم تیغ خواهیم گذراند. به دست خود مردم تان را در مهلکه نیاندازید و بپرهیزید از آتش خشم ما. قبل از دامنگیرشدن شعله های جنگ در پاسخ تعجیل کنید تا در نزد ما جاهی بیابید و درجوار ما جای گیرید. چشم خرد بگشایید و تسلیم شوید. انصاف را رعایت کردیم و رساله ای ارسال کردیم تا از خواب به درآیید. دیگر جز تو دشمنی و جز سرزمینت مقصدی برایمان باقی نمانده است."

(ترجمه نامه عربی هلاکو به فارسی

قدوز شورایی از سران سپاه تشکیل داد. عده ای از فرماندهان ممالیک مقاومت در برابر هلاکو را غیرممکن می دانستند. آنها به قدوز پیشنهادکردند که تسلیم هلاکو شود. اما قدوز-که می دانست هلاکو  قول و قرار سرش نمی شود و سرنوشت شوم خلیفه بغداد را در پیش رو داشت- به آنها درخواست آنها پاسخ منفی داد.  او درنهایت مقاومت در برابر مغول را انتخاب کرد. در ابتدا امرای مملوک از همراهی او سرباز زدند ولی پس از سخنرانی تاریخی قدوز تصمیم به همراهی او گرفتند:

" ای امرای جیوش مسلمین! تا کنون از بیت المال مسلمین ارتزاق کرده اید اما از غزا برای حفظ آن در اکراهید؟! من به جنگ مایل ام و هرکس که جهاد در راه خدا را خواهد به من لاحق است. آنکه از جنگ گریزان است به خانه رود اما بداند که خداوند به اعمالش دانا است و آیندگان ننگ دفاع نکردن از حریم مسلمین را درباره اش فراموش نخواهندکرد."

قدوز با کشتن سفرای هلاکو و آویختن سر آنها در بالای یکی از دروازه های قاهره پاسخ نامه هلاکو را داد.

حرکت دو سپاه

در اینجا بود که شانس به یاری قدوز آمد. خاقان بزرگ مرد و هلاکو و دیگر شاهزادگان مغول ناچار بودند که برای انتخاب خاقان بعدی به قراقروم -پایتخت مغولها- بازگردند. هلاکو بیشتر سپاهیانش را به همراه خود برد و سپاه کوچکی در حدود 20000 هزار نفر را به فرماندهی بهترین ژنرالش ،کتبوغا، در شام باقی گذاشت تا فشار بر مصر ادامه پیداکند. کتبوغا به دین مسیحی در آمده بود و خود را از نسل 3 مغی می دانست که در عهدجدید ذکر شده بود که برای بشارت تولد حضرت مسیح(ع) به فلسطین آمده بودند.

مغولها برای راحتی خیالشان از عقبه خود تصمیم داشتند تا با بازماندگان پادشاهی لاتین اورشلیم در فلسطین متحد شوند یا اینکه حداقل آنها را در بی طرفی نگهدارند. این پادشاهی، بازمانده حکومت صلیبی ها در فلسطین بود و پس از واگذارکردن بیت المقدس به مسلمانان شهر عکا را به عنوان مرکز خود قرارداده بود. پاپ الکساندر چهارم  مخالف این اتحاد بود و در نتیجه جولیان ،حاکم صیدا، حادثه ای به بار آورد که در نتیجه آن چند نوه کتبوغا کشته شدند. کتبوغا که از این حادثه خشمگین شده بود به صیدا حمله کرد و شهر را غارت کرد. دیگر سران صلیبی ،که مملوک ها را دشمن خود می پنداشتند، مغولها را تهدیدی فوری تر یافتند و تصمیم گرفتند که در جدال بین دو قدرت بی طرف بمانند.

درابتدا، قدوز دستور داده بود تا حصار قاهره را محکم کنند و خود را برای یک جنگ دفاعی آماده کرد. پس از اینکه خبر بازگشت هلاکو به همراه  قسمت عمده سپاهش به مغولستان به قدوز رسید او و سران سپاهش تصمیم گرفتند که به جای پرداختن به یک جنگ دفاعی به یک اقدام تعرضی دست بزنند و جنگ را به خانه حریف بکشند. بیشتر شهرهایی که توسط مغولها محاصره شده بودند پس از مدتی فتح شده بودند و قدوز فکر می کرد که در یک نبرد هجومی شانس بیشتری برای پیروزی دارد. سپاه مسلمین در بیرون قاهره اردو زد و گذشت زمان درستی تصمیم قدوز را ثابت کرد.

قدوز پس از تجهیز سپاه و گرفتن حکم جهاد از عزبن عبدالسلام -بزرگترین مجتهد وقت مصر- با سپاه مشترک مصر و سوریه از قاهره به سوی فلسطین حرکت کرد(جولای1260م-رمضان 658ه.ق). او فرماندهی طلایه سپاه را به ببیرس واگذار کرد.بیبرس پس از خروج از مصر توانست طلایه دار سپاه مغول را -که تحت فرمان بایدار بود- در نزدیکی غزه شکست داده و وادار به فرارکند.

صلیبیون عکا در یک توافق غیرعادی به سپاه مسلمانان اجازه دادند که برای تجدید قوا تا نزدیک آن شهر پیشروی کنند به شرط آنکه به کسی آزاری نرسانند. در عوض قرارشد که ممالیک اسبهای به غنیمت گرفته شده از مغولها را به قیمتی بسیار ارزان به صلیبی ها واگذارکنند.

در اواخر آگوست سپاهیان کتبوغا از پایگاهشان در بعلبک به سوی جنوب راه افتادند و پس از گذشتن از شرق دریاچه طبریه وارد فلسطین شدند. آنها همان راهی را در پیش گرفته بودند که صلاح الدین ایوبی در سال 1183 م برای ورود به خاک فلسطین در پیش گرفته بود.

مسیر حرکت دو سپاه به سوی میدان نبرد

قدوز پس از پیوستن به ببیرس حرکت خود را به سوی سرزمین صلیبیون ادامه داد و پس از تجدید آذوقه در عکا به سمت جنوب شرقی حرکت کرد و در دره جزریل و در کنار چشمه عین جالوت سپاه خود را آرایش داد. سپاه مسلمین از جهتی به سپاه مغول نزدیک شد که مغولها انتظار آن را نداشتند و این مانور تاثیر خود را در نتیجه جنگ نشان داد.

نبرد

بیشتر سپاه مصر از ممالیکی تشکیل شده بود که بهترین انتخاب ممکن برای مقابله با مغولها بودند. آنها نه تنها سوارکارانی ماهر بودند بلکه با تاکتیکها و روشهای جنگی مغولها نیز به خوبی آشنا بودند.

در روز سوم سپتامبر قدوز سپاهش را در عین جالوت آرایش داد.  عین جالوت دشتی با عرض 5 کیلومتر بود که از دو طرف توسط کوهستان محصور شده بود. قدوز سپاهش را به دو دسته تقسیم کرد.  یک دسته از سپاه به عنوان ذخیره در بین دره ای پنهان شد و دسته ای دیگر به رهبری بیبرس به پیشروی ادامه دادند تا به دشمنی رسیدند که تا به آن روز مزه شکست را نچشیده بود.

واحد تحت فرمان بیبرس به سپاه مغول حمله کرد و همانگونه که قدوز آرزو داشت کتبوغا گمان کرد که این واحد تمامی سپاه مصر است. کتبوغا شمشیر کشید و در جلوی سوارنش حمله را آغازکرد. سواره نظام ممالیک با تاکتیک اصلی سواره نظام مغول به جنگ آنها رفت. مصری ها با یک حمله سریع و سپس یک عقب نشینی دروغین سواره نظام مغول را از مواضع خود بیرون کشیدند.(نقشه1)

نقشه 1

 پس از مدتی بیبرس فرمان توقف و بازگشت به سوی حریف را صادر کرد. قدوز با موفقیت سواره نظام ذخیره خود را که در پناه دره پنهان شده بودند فراخواند و به حمله پرداخت. اکنون، مغولها در محاصره افتاده بودند.(نقشه2) کتبوغا به جناح چپ سپاه مصر حمله کرد. حمله مغول خردکننده بود و جناح چپ سپاه مسلمین را در هم کوبید و به عقب راند.(نقشه3)

نقشه 2

نقشه 3

 

قدوز کلاهخود از سربگرفت تا تمام سپاه صورتش را ببینند و آنگاه سه بار با صدای بلند فریاد زد: " واسلاما! پروردگارا، بنده ات را در برابر با مغول یاری فرما!" سربازان سپاه مملوک با شنیدن صدای فرمانده خود به وجد آمدند و در برابر مغولها مقاومت کردند. قدوز دست به ضد حمله ای زد که در نهایت مغولها را وادار به عقب نشینی کرد. سواره نظام سنگین اسلحه مصر آشکارا مغولها را در نبردهای نزدیک از دور خارج کرد و این مسئله تا به آن روز سابقه نداشت.(نقشه4)

نقشه 4

فرمانده سپاه مغول ،که جنگاوری بزرگ بود، توسط مسلمانان اسیر و اعدام شد. افسانه ها می گویند که پس از فرار سپاه مغول افسران کتبوغا از وی درخواست کردند که از صحنه جنگ بگریزد ولی وی پشت کردن به دشمن را ننگ می دانست و آنقدر به مبارزه ادامه داد تا از روی اسب سرنگون و گرفتارشد.

عین جالوت به عنوان یکی از اولین نبردهایی که در آن از توپهای دستی استفاده شده نیز معروف است. این توپهای دستی توسط سپاه ممالیک برای رم دادن اسبهای مغول بکارگرفته شد و مصری ها توانستند با به کارگیری آن صفوف سواره نظام مغول را آشفته سازند. ترکیب باروت بکاررفته دراین توپها بعدها در یک رساله نظامی عربی در قرن 14 هجری بیان شد.

 

پس از نبرد

قدوز پس از شکست لشکر مغول آنها را تا اردوگاهشان در شهر بیسان تعقیب کرد. پس از آن، قدوز به سوی دمشق حرکت کرد و با افتخار وارد آن شد. سپس قدوز بیبرس را به سوی حمص فرستاد تا باقیمانده مغولها را از آنجا پاکسازی کند. در راه بازگشت سپاه پیروزمند مسلمین به مصر، بیبرس به همراه چند تن از فرماندهان سپاه توطئه ای بر علیه قدوز ترتیب دادند و او را به قتل رساندند.

بیبرس سلطان جدید ممالیک شد و با خیال راحت از جانب مغولها به سوی مناطق تحت سلطه صلیبی ها لشکر کشید و بارها آنها را شکست داد. کمتر از یکسال پس از شکست عین جالوت مغولها برای انتقام گرفتن به شام لشکر کشیدند. اینبار بیبرس درنبرد حمص چنان شکستی به سپاه مغول وارد کرد که مغولها تمامی خاک سوریه را تخلیه کردند.

پس از اینکه فتوحات مغول در زمان آخرین خاقان بزرگ مغول –قوبلای خان- به بن بست رسید هلاکو در سال 1262 به ایران بازگشت و سپاهش را برای گرفتن انتقام شکست عین جالوت جمع آوری کرد. پسر عموی هلاکو -برکه خان که حکمران خانات قپچاق و روسیه بود- به دین اسلام مشرف شد و به بهانه سرنگونی خلافت عباسی به جنگ هلاکو رفت. حملات برکه خان فرصت جنگ با ممالیک را از هلاکو گرفت و او ناچار شد که برای مقابله با پسرعمویش به شمال عزیمت کند. برکه خان در سال 1263 چندین بار کوششهای هلاکو برای نفوذ به قفقاز را با شکست مواجه کرد. این جنگها اولین جنگ داخلی بین مغولها بود و نشانه پایان امپراطوری متحد آنان. هلاکو در سال 1265 مرد و فرصت انتقام گرفتن از ممالیک را به دست نیاورد.

بسیاری از تاریخ دانان شکست مغول در عین جالوت و شکست قوبلای در حمله به ژاپن را نقطه آغاز افول ستاره بخت مغولها می دادند. شکست سپاه مغول در عین جالوت نه تنها جلوی پیشروی آنها به شمال آفریقا و شاید اسپانیا را گرفت ،مهمتر از آن، افسانه شکست ناپذیری مغولها را در هم شکست

 

برگزاری جشنواره الگوی برتر تدریس بین دبیران تاریخ

با سلام به اطلاع دبیران محترم تاریخ می رسانیم که تا تاریخ ۲۰/۱۲/۱۳۹۰ جشنواره برتر تدریس در استان اردبیل برگزار می گردد

تبریک

با سلام

 عید سعید غدیر خم را به همه هموطنان تبریک می گویم

قدردانی

از جناب آقای فعال پور و خانم شالانی دبیران تاریخ ناحیه ۲ اردبیل  که به گروه درسی استان طرح درس پیش سازماندهی ارسال کرده اند تشکر و قدر دانی بعمل می آید در ضمن طرح درسهای آنها جهت شرکت در مسابقه به دبیرخانه کشوری فرستاده شد

فایده تاریخ

فایده علم تاریخ تنها در این نیست که با زندگی گذشتگان و حوادث مهم و شگرف روزگاران پیشین آشنایمان می کند ،بلکه به واسطه آن با شرایط زمانه ،بهتر ،عمیق تر و لاجرم همه جانبه تر رو در رویمان می سازد بی کمان بربستر مطلعه گذشته و حال است که شاید قادر به شناخت آنچه بر سر ما آمده و یا خواهد آمد باشیم

16مرداد1359 تشکیل جهاد دانشگاهی

باورتان باشد که خود ما هم می توانیم صنعتی داشته باشیم

و می توانیم ابتکاری داشته باشیم، همین باور توانایی، شما را توانامی کند.

امام خمینی (ره)

پس از پیروزی انقلاب، اصلی ترین و ضروری ترین نیاز نظام، جایگزین ساختن فرهنگِ اصیل و ناب اسلام محمّدی (ص) به جای فرهنگِ به جا مانده از رژیم گذشته بود و از آن جا که فضایِ جامعه، بویژه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشور دستخوش برخوردهای لفظی و در پاره ای از موارد، برخوردهای فیزیکی و طرز تفکّرات گروه های مختلف موافق و مخالف نظام جمهوری اسلامی شده بود، فریاد ضرورت وقوع انقلاب فرهنگی که در واقع خمیر مایه و خاستگاه انقلاب اسلامی بود در سطوح مختلف جامعه، خاصه در طیف دانشجویان مسلمان و دلسوز پیرو خط امام (ره) طنین افکند و با وجود ابرهای تیره تردید و دودلی که بر دل ها و اندیشه های بسیاری سایه افکنده بود، تحصیل کرده های کشور به عقیم بودن دانشگاه ها در طول پنجاه سال آموزش و پرورش اعتقاد راسخ داشتند. روشنفکران درس خوانده خود را از مردم جدا می دانستند و دلسوزان مملکت متفکران و با سوادان جامعه را نسبت به خود بی اعتماد و نسبت به جهان علم و تفکّر و تمدّن غرب تسلیم مطلق می دانستند.

در اسفند 1358، در جلسات شوراهای دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با الهام از رهنمودهای امام خمینی (ره) جرقه های فکری انقلاب اسلامی فرهنگی زده شد و پس از بررسی های لازم در اردیبهشت 1359، طی برنامه ریزی مشخص و با کسب اجازه از امام (ره) ، ضمن تهیه کارت شناسایی برای تعدادی از دانشجویان مسلمان و متعهد، کلیه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی را تعطیل کردند. این کار با مقاومت گروهک های معاند و همچنین بنی صدر رییس جمهور وقت و نیز دشمنان انقلاب اسلامی در خارج رو به رو شد که جملگی فریادِ « نبود آزادی» و بسته شدن درب های علم و پیشرفت را سر داده بودند؛ لکن عنایت خداوند بار دیگر جامعه انقلابی را مورد رحمت خویش قرار داد و امام (ره) به این خواسته و اقدام بر حق دانشجویان عنایت خاص نشان دادند و در 23/3/1359، فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی صادر و اعضای آن را تعیین و منصوب نمودند.

برای خواندن بقیه ی مطالب به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

قیام 15 خرداد

این كه، چه عواملی در پیروزی انقلاب اسلامی و واژگونی رژیم 2500 ساله ی شاهنشاهی، نقش اصلی و اساسی داشته اند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از سال 1341 كه نهضت مقدس امام خمینی قدس سره آغاز شد، تا سال 1357 كه این نهضت به ثمر رسید با ظهور انقلابی بی نظیر كه ثمره ی آن تحقق نظام جمهوری اسلامی بود، همواره تنی چند از عالمان مجاهد، با یاری مردم فقیر و زجر كشیده، خود را به آتش و خون زدند و با تحمل سختی های بسیار مبارزه را تا پیروزی نهایی ادامه دادند.

در طی این سال ها، ضمن نبردِ نابرابر ایمان و كفر، منادیان حق و حقیقت دینی، با الگو قرار دادن مبارزات صدر اسلام، و با جدّیت وصف ناپذیر، نهضت مقدس امام خمینی« قدس سره» را استمرار بخشیدند و روحیه ی سلطنت ستیزی را تقویت كردند و در هر مناسبتی با نام رهبر تبعیدی خود حركت انقلابی جمعیت های تظاهر كننده را پرشتاب و با توان ساختند.

قیام 15 خرداد نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات ملت قهرمان ایران است، كه رهبری داهیانه ی امام خمینی« قدس سره» و یاری روحانیان انقلابی  در تداوم آن، طی یك دوره ی پانزده ساله، نقش اساسی داشته است. و در همه ی آن سال ها سال روز 15 خرداد هیچ گاه در سكوت و خاموشی سپری نشد؛ زیرا كه 15 خرداد برای امت قهرمان و شهید پرور ایران، از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده و خواهد بود.   

15 خرداد، روز قیام خونین مردم جان بركفی بود كه، به نام اسلام و برای اسلام به میدان آمدند و علیه نظام ستمشاهی شوریدند. 15 خرداد روز آغاز نهضت مقدس اسلامی، روز عصیان علیه طاغوت و طاغوتیان و روزی بود كه ملت ایران زیر بیرق اسلام گرد آمد و برای مقابله با دشمنان اسلام و قرآن وارد صحنه شد و پشت رژیم ستمشاهی را به لرزه انداخت.

در سحرگاه 15 خرداد سال 1342، دژخیمان رژیم ستمشاهی به خانه ی امام در قم یورش بردند و امام خمینی« قدس سره» را كه سه روز پیش از آن، به مناسبت عاشورای حسینی در مدرسه ی فیضیه، طی سخنان كوبنده ای پرده از جنایات شاه و اربابان امریكایی و اسراییلی او برداشته بود، دستگیر و دور از چشم مردم به زندانی در تهران منتقل كردند.

هنوز چند ساعتی نگذشته بود كه خیابانهای شهر قم زیر پای مردان و زنان مسلمان و انقلابی كه به قصد اعتراض از خانه هایشان بیرون آمده و به حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه در آمد. همین صحنه، در همان روز در تهران و چند شهر دیگر نیز به وجود آمد و مردم ایران با قیام گسترده ی خود نشان دادند كه خواستار برقراری حكومت اسلامی و پایان دادن به رژیم ستمشاهی هستند. به همین جرم بود كه گلوله های شلیك شده از خشم و كینه ی حكومت شاه، قلب صدها مسلمان انقلابی به پا خاسته را در 15 خرداد 1342 نشانه رفت و آنان را به خاك و خون كشید. بدین ترتیب، تاریخ ایران اسلامی و تاریخ مبارزات امت اسلامی، در روز 15 خرداد 1342 ورق خورد و فصل جدیدی در كارنامه ی رویارویی مستضعفان با مستكبران گشوده شد.

رفراندوم ساختگی

روز 6 بهمن 1341 برای شش اصل پیشنهادی شاه رأی گیری شد. در مدت اخذ رأی دو صندوق وجود داشت. یكی برای آرای موافق و دیگری برای مخالف. در تهران در همان دقایق اول این خبر چون بمبی صدا كرد كه چند نفری كه رأی مخالف در صندوق ها ریخته اند، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته و به زندان انتقال یافته اند. مخالفان به جای دادن رأی مخالف، از شركت در رفراندوم خودداری كردند. در هر حال دولت اعلام كرد 000، 598، 5 نفر در رفراندوم شركت و رأی مثبت دادند. آرای مخالف فقط 4015 رأی اعلام شد.     

شاه در روز 8 بهمن به دنبال اعلام نتیجه رفراندوم، طی نطقی گفت:

«در آینده، كشور ایران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان می سازیم. زن و مرد ایرانی با استفاده از شرایط جدید اجتماعی، دوشادوش یكدیگر برای ساختن ایران آباد خواهند كوشید. آنچه روی داد انقلابی بزرگ، قانونی و مقدس است كه شما بر آن صحه نهادید و ما به همت شما مملكتی خواهیم ساخت كه با پیشرفته ترین ممالك برابری كند.»

یكی از اصولی كه به رأی عمومی گذاشته شد، تجدید نظر در قانون انتخابات بود. هیأت وزیران بر اساس مصوبه ی تجدیدنظر در انتخابات، تصویب نامه ای صادر كرد و دولت به استناد این تصمیم خلاف قانون اساسی، برای زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسمیت شناخت. با توجه به این كه این موضوع نه معنای آزادی زن در حق رأی دادن بود، بلكه ترویجِ بی بندوباری و حضور زنان در كانون های فحشا و منكرات بود و این مطلب را امام و علما به خوبی دریافتند، لذا برای حفظ كیان و كرامت انسانی زنان بزرگوار، جامعه ی روحانیت قم به زعامت آیت الله العظمی امام خمینی« قدس سره» این تصمیم دولت را بدون عكس العمل نگذاشت و واكنشی شدید نشان داد .

آیات عظام پس از نشست و گفتگو، مبادرت به صدور اعلامیه ای 6 صفحه ای مستند و مستدل نمودند و زیر آن را امضا كردند. امضا كنندگان عبارت بودند از: آیات عظام امام خمینی« قدس سره»، لنگرودی، زنجانی، علامه طباطبایی، موسوی یزدی، گلپایگانی، شریعتمدای، آملی، و مرتضی حائری.

در اعلامیه ی یاد شده با توجه به قانون اساسی و قوانین موضوعه كشور، اقدام دولت را در صدور تصویب نامه ی هیأت وزیران مبنی بر اصلاح قانون انتخابات، غیر قانونی اعلام و به دولت به شدت اعتراض شد.    

 
برای خواندن بقیه ی مطالب به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید
ادامه نوشته

20 فروردین سالروز فناوری انرژی هسته ای در ایران

مقاله ای در مورد انرژی هسته‌ای

طراح: علیرضا ذاکری.

 

استفاده از انرژی هسته‌ای برای تولید برق روشی پیچیده اما کارامد برای تامین انرژی مورد نیاز بشر است. به طور کلی برای بهره‌برداری از انرژی هسته‌ای در نیروگاه‌های هسته‌ای، از عنصر اورانیوم غنی شده به عنوان سوخت در راکتورهای هسته‌ای استفاده می‌شود که ماحصل عملکرد نیروگاه، انرژی الکتریسته است. عنصر اورانیوم که از معادن استخراج می‌شود به صورت طبیعی در راکتورهای نیروگاه‌ها قابل استفاده نیست و به همین منظور باید آن را به روشهای مختلف به شرایط ایده عال برای قرار گرفتن درون راکتور آماده کرد. اورانیوم یکی از عناصر شیمیایی جدول تناوبی است که نماد آن ‪ U‬و عدد اتمی آن ‪ ۹۲‬است. این عنصر دارای دمای ذوب هزار و ‪ ۴۵۰‬درجه سانتیگراد بوده و به رنگ سفید مایل به نقره‌ای، سنگین، فلزی و رادیواکتیو است و به رغم تصور عام، فراوانی آن در طبیعت حتی از عناصری از قبیل جیوه، طلا و نقره نیز بیشتر است.

عنصر اورانیوم در طبیعت دارای ایزوتوپهای مختلف از جمله دو ایزوتوپ مهم و پایدار اورانیوم ‪ ۲۳۵‬و اورانیوم ‪ ۲۳۸‬است. برای درک مفهوم ایزوتوپهای مختلف از هر عنصر باید بدانیم که اتم تمامی عناصر از سه ذره اصلی پروتون، الکترون و نوترون ساخته می‌شوند که در تمامی ایزوتوپهای مختلف یک عنصر، تعداد پروتونهای هسته اتمها با هم برابر است و تفاوتی که سبب بوجود آمدن ایزوتوپهای مختلف از یک عنصر می‌شود، اختلاف تعداد نوترونهای موجود در هسته اتم است.  به طور مثال تمامی ایزوتوپهای عنصر اورانیوم در هسته خود دارای ‪۹۲‬ پروتون هستند اما ایزوتوپ اورانیوم ‪ ۲۳۸‬در هسته خود دارای ‪ ۱۴۶‬نوترون (‪ (۹۲+۱۴۶=۲۳۸‬و ایزوتوپ اورانیوم ‪ ۲۳۵‬دارای ‪ ۱۴۳‬نوترون (‪ (۹۲+۱۴۳=۲۳۵‬ در هسته خود است.

اورانیوم ‪ ۲۳۵‬مهمترین ماده مورد نیاز راکتورهای هسته‌ای(برای شکافته شدن و تولید انرژی) است اما مشکل کار اینجاست که اورانیوم استخراج شده از معدن ترکیبی از ایزوتوپهای ‪ ۲۳۸‬و ‪ ۲۳۵‬بوده که در این میان سهم ایزوتوپ ‪ ۲۳۵‬بسیار اندک(حدود ‪ ۰/۷‬درصد) است و به همین علت باید برای تهیه سوخت راکتورهای هسته‌ای به روشهای مختلف درصد اوانیوم ‪ ۲۳۵‬را در مقایسه با اورانیوم ‪ ۲۳۸‬بالا برده و بسته به نوع راکتور هسته‌ای به ‪ ۲‬تا ‪ ۵‬درصد رساند و به اصطلاح اورانیوم را غنی‌سازی کرد.

درون راکتورهای هسته‌ای، هسته اورانیوم ‪ ۲۳۵‬به صورت کنترل شده شکسته شده که در این فرایند مقداری جرم به انرژی تبدیل می‌شود. همین انرژی سبب ایجاد حرارت(اغلب از این حرارت برای تبخیر آب استفاده می‌شود) و در نتیجه چرخیدن توربینها و در نهایت چرخیدن ژنراتورهای نیروگاه و تولید برق می‌شود.

در نیروگاه‌های غیر هسته‌ای، از سوزاندن سوختهای فسیلی از قبیل نفت و یا زغال سنگ برای گرم کردن آب و تولید بخار استفاده می‌شود که یک مقایسه ساده میان نیروگاه‌های هسته‌ای و غیر هسته‌ای، صرفه اقتصادی قابل توجه نیروگاه‌های هسته‌ای را اثبات می‌کند.

به طور مثال، برای تولید ‪ ۷۰۰۰‬مگاوات برق حدود ‪ ۱۹۰‬میلیون بشکه نفت خام مصرف می‌شود که استفاده از سوخت هسته‌ای برای تولید همین میزان انرژی سالیانه میلونها دلار صرفه جویی به دنبال دارد و به علاوه میزان آلایندگی زیست محیطی آن نیز بسیار کمتر است.

کافی است بدانیم که مصرف این ‪ ۱۹۰‬میلیون بشکه نفت خام برای تولید ‪ ۷۰۰۰‬مگاوات برق، ‪ ۱۵۷‬هزار تن گاز گلخانه‌ای دی اکسید کربن، ‪ ۱۵۰‬تن ذرات معلق در هوا، ‪ ۱۳۰‬تن گوگرد و ‪ ۵‬تن اکسید نیتروژن در محیط زیست پراکنده می‌کند که نیروگاههای هسته‌ای این آلودگی‌ها را ندارند. پس از آشنایی با مفاهیم کلی انرژی هسته‌ای و مزایای آن، ابتدا با مراحل مختلف چرخه سوخت هسته‌ای آشنا می‌شویم و سپس نحوه استفاده از سوخت هسته‌ای درون راکتور را مرور می‌کنیم.

چرخه سوخت هسته‌ای عبارت است از: ‪ -۱‬فراوری سنگ معدن اورانیوم ‪-۲‬ تبدیل و غنی‌سازی اورانیوم ‪ -۳‬تولید سوخت هسته‌ای ‪ -۴‬بازفرآوری سوخت مصرف شده.

در حال حاضر چند کشور صنعتی جهان هر کدام در یک، چند و یا همه چهار مرحله یاد شده از چرخه سوخت هسته‌ای فعالیت می‌کنند.

هم اکنون به لحاظ صنعتی، کشورهای فرانسه، ژاپن، روسیه، آمریکا و انگلیس دارای تمامی مراحل چرخه سوخت هسته‌ای در مقیاس صنعتی هستند و در مقیاس غیرصنعتی، کشورهای دیگری مثل هند نیز به لیست فوق اضافه می‌شوند.

کشورهای کانادا و فرانسه در مجموع دارای بزرگترین کارخانه‌های تبدیل اورانیوم(مرحله پیش از غنی‌سازی ) هستند که محصولات آنها شامل ‪UO3,UO2,UF6‬ غنی نشده می‌باشد و پس از آنها به ترتیب کشورهای آمریکا، روسیه و انگلستان قرار دارند. در زمینه غنی‌سازی نیز، دو کشور آمریکا و روسیه دارای بزرگترین شبکه غنی‌سازی جهان هستند.

آمریکا هم اکنون بزرگترین تولیدکننده سوخت هسته‌ای(مرحله بعد از غنی سازی) در جهان است و پس از آمریکا، کانادا تولیدکننده اصلی سوخت هسته‌ای در جهان محسوب می‌شود. پس از آمریکا و کانادا، کشورهای انگلیس، روسیه، ژاپن، فرانسه، آلمان، هند، کره جنوبی و سوئد از تولیدکنندگان اصلی سوخت هسته‌ای جهان هستند. آمریکا بیشترین سهم بازفراوری سوخت مصرف شده هسته‌ای در جهان را داراست و پس از آن فرانسه، انگلیس، روسیه، هند و ژاپن قرار دارند. درحال حاضر بین کشورهای جهان سوم، هندوستان پیشرفته‌ترین کشور در زمینه دانش فنی چرخه سوخت هسته‌ای است.

بقیه در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

نوروز باستانی یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ی ایرانیان پاک پندار/ راست گفتار/و نیک کردار خجسته باد

‪ ۲۹‬اسفند ماه روز ملی شدن صنعت نفت

تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران روز ‪ ۲۹‬اسفند ماه ‪ ۱۳۲۹‬یكی از نقاط عطف تاریخ مبارزاتی ملت ایران برای كسب حق خود و بریدن دست بیگانگان از منابع و سرمایه‌هایش می‌باشد.

نقطه آغازین حركت ملی كردن صنعت نفت ایران تشكیل مجلس چهارم درسال ‪۱۳۲۲‬ با محوریت مساله " نفت" بود.

شرایط بین‌المللی در دوره شروع حركت ملی شدن صنعت نفت درایران به گونه‌ای بود كه كشورهای مختلف به ویژه سه كشور روسیه، انگلیس و آمریكا با ارایه پیشنهادهای مختلف به‌دولت ایران درصدد كسب امتیاز نفتی از ایران بودند. از آنجا كه انگلیس امتیاز بهره‌برداری از منابع نفت جنوب كشور را در اختیار داشت ، روسها درصدد كسب امتیاز منابع نفتی در شمال ایران وآمریكائیها نیز به تشویق پادشاه وقت كشور در پی كسب امتیاز نفت در ایران بودند.

مرحوم دكتر "محمد مصدق" كه رهبری غیررسمی گروهی متشكل از ‪ ۱۶‬تن از نمایندگان مجلس چهاردهم را برعهده داشت ، با توجه به این اوضاع در اظهار نظری گفت: " به بهانه اینكه به یك كشور نفت داده شده است ، نباید به هیچ كشور دیگری امتیاز داد.در غیراین صورت این دور باطل تمامی نخواهد داشت." مرحوم مصدق در دوارن مبارزات خود برای ملی كردن صنعت نفت بارها این جمله را تكرار كرد و تاكید داشت كه ایرانیان باید خود منابع نفتی كشورشان را اداره و بهره‌برداری كنند.

روحانیون برجسته وقت به‌ویژه مرحوم آیت‌الله كاشانی همواره‌تاكید می‌كردند كه وظیفه هر ایرانی مسلمان آن است كه از ملی شدن صنعت نفت حمایت كند. هدف مردم ایران نیز از پشتیبانی مرحوم مصدق برای ملی كردن صنعت نفت مبارزه با استعمارگران و قطع دست ایادی آنها در همه امور جاری كشور و استیفای حقوق ملیشان بود.

 

برای خواندن بقیه ی مطالب به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید

 

ادامه نوشته

آشنایی با ابعاد شخصیتی امام خمینی (رحمت الله علیه)

آشنایی با ابعاد شخصیتی امام خمینی (رحمت الله علیه)  
در محفل دوستان به جز یاد تو نیست / آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست
 
سلام بر روح بلندت که آسمانها در وسعتش گم می شد! سلام بر دستان نوازشگرت که شانه های بشریت را از زیر یوغ بندگی و بردگی بیرون کشید. از خدا بخواه که زلال معرفتی را که در دل کویری ما جاری نمودی، هرگز خشکی نبیند.
* تولد:در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق با 30 شهریور 1281 هجری شمسی (24 سپتامبر 1902 میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی ایران در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام الله علیها، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاکدان طبیعت نهاد. او وارث سجایای آبا و اجدادی بود که نسل در نسل در کار هدایت مردم و کسب معارف الهی کوشیده اند. پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیة الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیة الله العظمی میرزای شیرازی (رض)، پس از آنکه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی که بیش از 5 ماه از ولادت روح الله نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت، ندای حق طلبی پدر را که در برابر زورگوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراک وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم الهی قصاص به تهران (دارالحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید. بدین ترتیب امام خمینی از اوان کودکی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مومنه اش (بانو هاجر) که خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیة الله خوانساری (صاحب زبدة التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مکرمه اش (صاحبه خانم) که بانوی شجاع و حق جو بود، سپری کرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید. حضرت امام از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمود افتخارالعلما، مرحوم میرزا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیة الله سید مرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراک شد.
* روح الله، تحصیل و ازدواج:در سال 1339 روح الله که جوانی نوزده ساله بود برای ادامه تحصیل در حوزه آیت الله حایری راهی اراک شد و پس از مدتی به قم عزیمت کرد. استادان ایشان را در طول دوران تحصیل تا چهارده نفر ذکر کرده اند که از میان آنها آیت الله حایری و آیت الله شاه آبادی به دلیل شخصیت خاص معنوی بسیار بارز بودند. سال هزار و سیصد و هشت بود که روح الله با وساطت یکی از دوستان خود از دختر آقای ثقفی یکی از طلاب حوزه علمیه خواستگاری نمود. گرچه آقای ثقفی شخصاً با این ازدواج موافق بود پاسخ را منوط به نظر دخترش نمود اما دختر ایشان بنابر برخی ملاحظات در تصمیم به ازدواج مردد بود به همین دلیل خواستگاری ده ماه به طول انجامید. سرانجام بر اثر خوابی که دختر دید و بعداً نیز تعبیر شد همگی به این نتیجه رسیدند که این ازدواج مقدر و مورد رضایت اهل بیت (علیهم السلام) است. از این رو همه تردیدها برطرف شد و ازدواج صورت گرفت. در سال 1316 روح الله الموسوی الخمینی که سی و شش سال داشت از استادان و مدرسین فاضل و به نام حوزه علمیه قم بود و طلاب جوان آرزوی روزی را می کشیدند که در مجلس درس ایشان حضور پیدا کنند.
* تحصیل و تدریس: اندکی پس از هجرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رحمة الله علیه (نوروز 1300 هجری شمسی، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی کرد. که می توان از فرا گرفتن تتمه مباحث کتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی و تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید علی یثربی کاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد زعیم حوزه قم آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رضوان الله علیه نام برد. روح حساس و جستجوگر امام خمینی باعث می شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نکند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقمندانه روی آورد. از این رو هم زمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیأت و فلسفه نزد مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی و عالی ترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی –اعلی الله مقاماتهم- بپردازد. پس از رحلت آیت الله العظمی حایری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیت الله العظمی بروجردی (رض) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید. در این زمان، امام خمینی به عنوان یکی از مدرسین و مجتهدین صاحب رأی در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته می شد و زهد و وارستگی، تعبد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود. همین خصلتهای متعالی که از طریق سالها مجاهده با نفس و ریاضتهای شرعی و تجربه مبانی و مفاهیم عرفانی در متن زندگی شخصی و اجتماعی به دست آمده بودند و همچنین مشی سیاسی حضرت امام که سخت معتقد به حفظ کیان حوزه ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهای خطیر و پرآشوب بود، این عوامل موجب می شدند تا آن حضرت علی رغم شایستگی ها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحکیم حوزه علمیه تازه تأسیس قم و به عنوان مدافع دلسوز آیت الله العظمی حایری و آیت الله العظمی بروجردی باقی بماند. پس از رحلت آیت الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم رویکرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یکی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی که شائبه موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت و دوستان خویش را همواره به بی اعتنایی به اینگونه مسایل فرا می خواند. در زمانی که آگاهان جامعه اسلامی گرد وجود او را به عنوان منادی اسلام راستین گرفتند و آرزوهای خویش را در تقوی و علم و آگاهی های وی یافتند، کمترین تغییری در مشی و منش امام خمینی پدید نیامد و این تکیه کلام همیشگی او بود که می فرمود: «من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت می دانم». حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی و… همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (رحمت الله علیه) معارف اهل بیت و فقه را در عالی ترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود که برای نخستین بار مبانی نظری حکومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین کانونهای درسی حوزه محسوب می شد و در برخی از دوره ها –سالهای تدریس در حوزه علمیه قم- شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود که در میان آنان ده ها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند و از مکتب فقه و اصول امام خمینی بهره می بردند. از برکات سالها تدریس امام خمینی تربیت صدها و بلکه به اعتبار مدت طولانی تدریس هزاران عالم و فرزانه ای بوده است که هر یک از آنها اینک روشنی بخش حوزه های دینی اند و مجتهدان و فقیهان و عرفای برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراکز دینی در زمره شاگردان مکتب آن حضرت می باشند و متفکرانی همچون علامه شهید استاد مطهری و شهید مظلوم دکتر بهشتی افتخارشان این بود که سالها از محضر آن عارف کامل فیض برده اند. و امروزه چهره های درخشان روحانیتی که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در مصادر امور کشور راهبری می کنند از تربیت یافتگان مکتب فقهی و سیاسی امام خمینی به شمار می روند.
* صفات بارز امام:امام خمینی (رحمت الله علیه) از نظر علم و عمل، درک عمیق معرفتی و نیز تقوای عملی و علمی، از بزرگ ترین شخصیت های اسلامی به شمار می آمد. ایشان هم چنین در اندیشه دینی و تسلط بر معارف تشیع، وارستگی، تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بی نظیر بود. اراده پولادین وی که ریشه در ایمان و اتکایش به خداوند داشت، اجازه نمی داد هیچ مانعی در عملی ساختن مقاصد والایش جلودار شود. ایشان در عین حال انسانی بسیار مهربان، سرشار از عطوفت، خویشتن دار و پرهیزکار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترین حوادث، خللی در اراده ایشان در رسیدن به هدف ایجاد کند.
قاطعیت امام (رحمت الله علیه): زمانی که امام خمینی (رحمت الله علیه) امری را وظیفه و تکلیف شرعی خویش تشخیص می دادند، اگر سایر افراد هم با آن مخالفت می کردند، با قاطعیت تمام و بدون هیچ ترس و واهمه ای آن را دنبال کرده و انجام می دادند. ایشان در زمان پهلوی، خطاب به فرستاده رژیم شاه می گویند: «این را بدانید تا زنده هستم، اگر در خانه ام را هم به رویم ببندید، از پای نخواهم نشست و با این نیش قلم، علیه شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکاف در سخنم را به مردم خواهم رساند».
ادامه نوشته

تشت گذاری، سنت عزاداران حسینی اردبیل

 
 
 
 
 
 
در فضای داخلی مساجد شهر اردبیل سکوهایی وجود دارد که روی آنها تشت‌های بزرگ مسی و برنجی گذاشته می‌شود. این تشت‌ها که نزد عزاداران حسینی اردبیل از حرمت خاصی برخوردار هستند، در طول سال روی جایگاه ویژه شان می‌مانند تا سه روز مانده به آغاز ماه محرم در آیینی که خاص عزاداری شهر اردبیل است و به آن "تشت گذاری" گفته می‌شود، مورد استفاده قرار گیرند.

شهر اردبیل از دوران قدیم تا چندی پیش، صاحب شش محله اصلی بوده که اهالی شهر با تعبیر "محلات ششگانه" از آن یاد می‌کنند. هر محله اصلی یا بزرگ نیز شامل کوچه‌ها و مساجد کوچکتری بوده که در زبان محلی به آن "خولا" (شاخه) گفته می‌شود. عزاداری ماه محرم در اردبیل از دیرباز توسط همین محلات ششگانه و شاخه‌های آنها انجام می‌گرفته و اکنون نیز به همان ترتیب کهن، توسط محلات ششگانه و محلات تابع آنها سامان می‌یابد.

مراسم تشت گذاری از روز 27 ذی الحجه تا اول ماه محرم، یعنی در فاصله سه روز، در نزدیک به 200 مسجد اردبیل برگزار می‌شود. اولین تشت گذاری رسمی ‌شهر روز 27 ذی الحجه، پس از نماز مغرب در مسجد جامع شهر صورت می‌گیرد و سپس طی روزهای باقی مانده تا آغاز ماه محرم، بقیه محله‌ها هم اقدام به برگزاری این مراسم می‌کنند.
تشت گذاری مسجد جامع شهر توسط عزاداران حسینی محله "طوی" (یکی از محله‌های ششگانه شهر) مدیریت می‌شود. چند روز مانده به 27 ذی الحجه تعدادی از زنان محله طوی اقدام به نظافت مسجد جامع و شستشوی تشت‌ها می‌کنند و سپس تشت‌ها را در گوشه ای از مسجد قرار می‌دهند. در مسجد جامع اردبیل به نشان شش محله اصلی شهر، شش تشت آب وجود دارد. در روز تشت گذاری مسجد جامع، علاوه بر عزاداران محله طوی و توابع آن، ریش سفیدها یا روسای و هیات امنای پنج محله دیگر نیز حضور می‌یابند. بعد از عزاداری حسینیان محله طوی و محله‌های تابع آن، تشت هر محله توسط نماینده همان محله، با کمک جوانان و در میان غلغله و ازدحام جمعیت به دوش گرفته می‌شود و روی سکویی که برای تشت‌ها در مسجد ساخته شده قرار می‌گیرد. بعد از قرار گرفتن آخرین تشت روی سکوی مورد نظر، عزاداران حسینی کوزه‌های آب را بر دوش می‌گیرند و میان ازدحام عزاداران، آب آنها را درون تشت‌ها خالی می‌کنند. عزاداران اردبیلی علاوه بر آنکه برای رفع تشنگی در طول ده روز عزاداری از آب تشت‌ها می‌نوشند، به شفابخش بودن این آب نیز عقیده دارند و آن را به عنوان تبرک به خانه‌ها می‌برند تا بیماران شان هم از آن آب بنوشند. البته با کم شدن آب باز هم آب تازه در تشت‌ها ریخته می‌شود که دیگر برای ریختن آب تازه شرایط خاصی وجود ندارد. روشن کردن شمع و خواندن دعای "فاتحه" نیز که دعای خاص آیین تشت گذاری است از دیگر برنامه‌های سنت تشت گذاری اردبیل به حساب می‌آید.

لازه به ذکر است فقط در تشت گذاری مسجد جامع است که شش تشت به نشان شش محله گذاشته می‌شود و ریش سفیدان پنج محله اصلی دیگر نیز حضور می‌یابند. در تشت گذاری مساجد دیگر فقط عزادارن یک محله یا یک مسجد به نشان همدلی حضور می‌یابند و تعداد تشت‌ها هم ثابت نیست. در هر حال باید گفت باشکوه ترین آیین تشت گذاری متعلق به مسجد جامع شهر است.

بر اساس متن کامل و قدیمی ‌دعای تشت گذاری که به صورت تلفیقی با استفاده از سه زبان فارسی، ترکی و عربی نوشته شده می‌توان حدس زد آیین تشت گذاری ریشه در عصر صفویه داشته باشد. اما آنچه مسلم می‌دانیم این است که در دوره قاجاریه تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل برگزار می‌شده. البته در آن مقطع برای ریختن آب به درون تشت‌ها از مشک استفاده می‌کردند که اکنون مشک‌ها جای خود را به کوزه‌های آب داده اند.

در عصر قاجاریه فقط در مسجد جامع اردبیل تشت گذاری برگزار می‌شد و سپس سایر محلات اصلی شهر نیز نسبت به انجام این مراسم اقدام کردند. چنانکه اکنون در 200 مسجد شهر اردبیل مراسم تشت گذاری برگزار می‌شود. علاوه بر این در سه دهه اخیر برگزاری مراسم تشت گذاری به سایر شهرهای استان اردبیل و بیشتر شهرهای استان‌های آذربایجان شرقی و غربی و چند شهر دیگر نیز تسری یافته. همچنین اردبیلی‌های مقیم تهران هم در آستانه آغاز ماه محرم اقدام به برپایی آیین تشت گذاری می‌کنند. در هر حال تا جایی که می‌دانیم قدیمی‌ترین آیین تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل و روز 27 ذی الحجه انجام شده است.

تشت گذاری نشانه چیست؟
تشت گذاری از یک طرف اهمیت مساله آب را نشان می‌دهد؛ چراکه آب برای ساکنان منطقه همواره دارای اهمیتی فوق العاده بوده زیرا ایران کشوری نیمه خشک است و عراق و عربستان نیز کشورهایی خشک به حساب می‌آیند. پس به خودی خود آب برای ساکنان این مناطق مساله مهمی‌است. از طرف دیگر آب در حادثه کربلا جایگاه ویژه ای دارد. براساس مدارک تاریخی احتمال می‌رود حسین بن علی، امام سوم شیعیان در شهریور ماه که به "خرماپزان" معروف است، مکه را به قصد عراق ترک کرده باشد. بر اساس روایت‌های تاریخی پیش از رسیدن حسین بن علی و یاران و اهل بیتش به کربلا، "حر" برای بار نخست در منطقه ای به اسم "زباله" راه را بر امام سوم شیعیان بسته و حرکت کاروان وی را متوقف می‌سازد. حسین بن علی همانجا، علی رغم کمبود آب، دستور می‌دهد تشت‌هایی که همراه کاروان بوده را زمین بگذارند و آب مشک‌ها را درون تشت‌ها خالی کنند تا هم یاران خودش و هم سربازان حر از آن آب بنوشند و هر دو طرف، چارپایان شان را نیز سیراب سازند. این اتفاق هم می‌تواند یکی از دلایل ایجاد مراسم تشت گذاری محسوب شود. علاوه بر این اهمیت آب در روز‌های تاسوعا و عاشورا هم بر کسی پوشیده نیست.

علاوه براین نیاز عزاداران حسینی به نوشیدن آب نیز مقوله دیگری است که در بررسی ریشه‌های تشت گذاری نباید نسبت به آن بی توجه بود؛ چنانچه در قدیم که آب آشامیدنی را از چاه‌های سنگی مجاور شهر اردبیل کشیده و با گاری به شهر می‌آوردند، آب موجود در تشت‌ها -- که مدام نیز پر می‌شد--، می‌توانست نیاز عزاداران به آب آشامیدنی را تامین کند.

در نهایت می‌توان گفت بزرگداشت آب به یاد حرکت عاشورا یکی از مهم ترین دلایل ایجاد آیین تشت گذاری بوده و تشت گذاری را رسمی‌ترین استقبال اردبیلی‌ها از روزهای عزاداری امام سوم شیعیان می‌داند.

24آبان روز بزرگداشت حضرت آیت الله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره)

جدِّ علامه

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی
(صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت.
مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود.
 روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید « و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین ». با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.
همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد.
 دعا می کند و خداوند هم ـ پس از عمری دراز ـ فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد، و 81 سال عمر پربرکت کرد، و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند، و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند.
در سن پنج سالگی مادرشان، و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات و اساتید

سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد، آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت.
علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت.
چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید، از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید.

علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند، و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت.

ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند، و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه، حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود، که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند.

استاد امجد نقل می کند که « حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. »

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که:
« پس از ورودم به نجف اشرف، به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن، آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:
« شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت. »

و در همان جلسه فرمود:
« اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»

فعالیت و کسب درآمد

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند بعلت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند.

فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:
« خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود. »

مهارتهای علامه

فرزند علامه می افزاید:
« پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان- تبریز- بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....،
اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی، هم استاد صرف و نحو عربی بود، هم معانی و بیان، هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت، هم در حدیث و روایت و خبر و ...،

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند... »

هجرت

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال 1325هـ.ش عملی می کند.
فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:
« همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.
طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.
چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند.
ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت. »


رحلت

مهندس عبدالباقی، نقل می کند :
« هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:
« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ».
سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. »

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:
« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.
به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:
« صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! »
گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:
« من دیگر بر نمی گردم. »

آیت الله کشمیری می فرمودند:
« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ایشان بود، برگشتند و در منزلشان بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.
قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند، تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند، و برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود، و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

« و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود. »
 

  ظهور زرتشت

در فضائی که کاهنان، ساحران، آتشبانان بی شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خدای نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها میکشیدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهای ساختگی مافوق بشری تظاهر می نمودند؛ در محیطی که انسانها با وحشت و هراس به هر پدیده طبیعی مینگریستند و در هر گوشه ای به انتظار برخورد با موجودات عجیب و مافوق الطبیعه بودند. در دورانی که بشر خود را اسیر نیروهای خارق العاده و رام نشدنی میدانست و امیدوار بود سرنوشت خویش را با شرک و بت پرستی، نیایش مردگان و هراس از زندگانی که با خرافات و شعائر و آداب بدوی آمیخته شده بود تحول بخشد. ابرمردی ظهور کرد که پیام نافذ یگانه توحیدش و صدای پر طنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را در هم ریخت و از لابلای قرون و اعصار تاریخ جهل را در نوردید و به فضاها و مکانهای دور پراکند.

او مبشر سرور و صفا و راستی و محبت بود و مبلغ اراده و اختیار و کار و فعالیت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختیار خدایان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهای پر توان و سازنده انسانهای راست پندار و راست کرداری که جز در مقابل حق سر فرود نیاورند قراردهد. و همین امر موجب اشاعه سریع اندیشه های او و سربلندی ایرانیان آگاه گردید. سرودهای مذهبی که از اعصار بسیار کهن بنام (گاثاها) بر جای مانده است بخشی از پیام های زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکری عظیمی را در اندیشه بشری پایه گذاری کرد. این اندیشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پیروان بسیار نیافت ولی در بسیاری از مکاتب فکری و مذهبهای دورانهای بعد اثر خود را بجای گذاشت.

آریاها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بیشتر در لباس شعر و سرود نمایان می ساختند و گفتار منظوم از هنرهای جالب توجه آنان بشمار میرفت. به ویژه میتولوژی و اسطوره های مذهبی و فولکلوریک خویش را به صورت حماسه و شعر میسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نیز بسیار آسانتر صورت میگرفت. سرودهای ریگ ودای آریاهای هند از کهن ترین نمونه های این اسطوره ها و معتقدات مذهبی منظوم است. سرودهای زرتشت و سرانجام سروده های نغز و دلکش گویندگان قدیم پارسی را که در ادبیات جهان بی نظیر است میتوان نشانه های جوان تری از این هنر آریایی دانست.

گاث یا به زبان اوستای قدیم “گاثا” به معنی سرود است و در زبان سانسکریت یا زبان آریائیان هند، نیز همین مفهوم را دارد. در پهلوی یا زبان ایرانیان دوران ساسانی نیز “گاث” به معنی سرود بوده است. نام حقیقی زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده «زرتوشتره اسپیتامه» است. یونانیان، زرتشت را “زرو آستر” می نامیدند و معتقد بودند که این نام را کلمه آستر یا استر (ایستار) به معنی ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است.

پروفسور گیگر خاورشناس مشهور آلمانی معتقد است که برخی از یونانیها نام او را ترکیبی از کلمات زئیرا به معنی نیاز و استر (استار) به معنی ستاره میدانستند که رویهم مفهوم آنکه به ستاره نیاز می برد (یا مدد میگیرد که همان محاسبات نجومی است) داشته است. بهمین جهت گاهی هم زرتشت را استروتوتم یا فرمانروای ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) می نامیدند.

رستاخیز زرتشت و تعلیمات وی

آئین اوستا خود به خود بوجود نیامده بلکه دارای مؤسس است که از آن طریق مندرجات اوستا را با کیش قدیم آریایی و آئین شرک ایران مقایسه می کنند و تحولی را نمایان می بینند که تحقق پذیرفته و دین جدید در آنزمان تأسیس  شده است. از طرفی زرتشت در گاتها از خویشتن چون انسانی ساده سخن می گوید، نه چون یک وجود افسانه ای. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحی شده است که آئین خود را به هم میهنانش و همچنین خانواده ای که در زندگانی او سهم عمده داشته اند و در تبلیغات کمک کرده اند اعلام دارد، با این ترتیب مطالعه منشاء و مبدأ دین زرتشت به طریق قانع کننده ای مشکل و شاید غیر ممکن می باشد، زیرا مهمترین مدرکی که درباره این دین بدست ما رسیده است کتاب آسمانی همان دین می باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقیقت امر این که کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت پیامبر این دین نوشته شده است، این کتاب شامل سه بخش و از مبادی مختلف میباشد.

گاتها که قدیمی ترین قسمت های اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشیان تدوین یافته و قسمتهای دیگر اوستا در زمانهای بعدی درست شده است، در زمان ساسانیان همه قسمت اوستا را جمع آوری کردند و هم در این دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوین یافت و این خود در دوراه ای بود که آئین زرتشت دین رسمی و انحصاری سراسر ایران زمین شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است.

مطابق آنچه که از اوستا معلوم میشود، زرتشت در «مدی» بدنیا آمده و از میان طایفه ای از مغ ها برخاسته است و این طبقه و طایفه در حقیقت از مردم عاقل و اهل نظر و فیلسوف و دانشمند ملت ایران بود. وقتی زرتشت به سن ۲۰ رسید از دامهائی که افسونگران و جادوگران و احضار کنندگان ارواح برای او درست کرده بودند گریخت و از دنیا کناره گیری کرد و این عمل برای این بود که خود را آماده اجرای فرمان آسمانی که به او وحی شده بود نماید.

در سی سالگی به الهامات و وحی های آسمانی رسید که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معنی پندار نیک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزدیک کرد. زرتشت دستورات خدائی را گرفت، به فواصل ده سال شش بار دیگر این الهامات به او دست داد، در چهل سالگی رسماً برای تبلیغ دین جدید به مبارزه و پیکار پرداخت. بیش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبلیغ مؤثر پادشاه عصر یعنی (ویشتاسب) را بدین خود برگرداند و به پشتیبانی همین پادشاه بود که زرتشت توانست همه ایران را به آئین زرتشتی آشنا کند و بدون ترس در همه جا دین خود را رواج دهد؛ زیرا دیگر نه از مجازات می ترسید و نه مانعی برای کار او وجود داشت، آنوقت گروه گروه مردم به دین او در می آمدند و همه ایران از آن آگاهی داشتند. بیش از سی و پنج سال زرتشت به پشتیبانی و اجرای مراسم دین خود پرداخت و این بدون شک به کمک و پشتیبانی سلسله هخامنشی بود. وی در سن هفتاد و هفت در جنگی مقدس که علیه یورش قبیله (هیاوآ) می کرد زندگی را بدرود گفت؛ و یا بقولی با هفتاد تن از پیروانش در پرستشگاه بلخ حین نیایش و ستایش اهورامزدا بدست “براتور” نام تورانی به شهادت رسید. برخی از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقاید زرتشت نخستین بوده اند؛ از جمله فریدون را زرتشت ثانی و جاماسب را زرتشت سوم دانسته اند که در زمان ویشتاسب پدر داریوش ظهور کرده است.

زرتشت به دو عالم معتقد است: یکی روحانی یا « مینو » و یکی جسمانی یا « گیتی » و آنچه در عالم است به دو قسم تقسیم می کند؛ تقدیر یا « بخشش » و فعل یا « کنش » و حرکات افعال انسان را سه قسم می کند؛ اعتقاد یا « منش »، گفتار یا « گویش »، رفتار یا « کنش »، و وقتی انسان به مرتبه سعادت عالی رسیده و، به یزدان نزدیک شده و اهل بهشت است که هر سه چیزش اصلاح و دارای: اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک شده باشد. زرتشت می گوید، بنای آفرینش عالم بر اضداد است و این خاکدان میدان مبارزه نیکی و بدی یا جنود یزدان و اهرمن، و کائنات مابین گیر و دار این قوا واقعند و سعادت بشر بستگی به پیروی این دو چیز متضاد است و بهشت جاویدان منزل پیروان یزدان و صاحبان نیت و گفتار و کردار نیک است و دوزخ اتباع پلیدان و ارواح اهرمنی.

اعتقاد به ظهور آخرین منجی

به موجب مقررات آئین زرتشت هر هزار سال از دختری باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده ای نمایان می شود، در هزاره سوم یعنی آخرین دوره (سوشیانت) ظهور می کند، مردگان زنده می شوند؛ حوادث آسمانی موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها می گردد؛ فلز ذوب شده برای مؤمنین شیر سرد و برای دشمنان دین، دردناک است، مردم بدکار و شیاطین نابود می شوند، نیکوکاران به آب زندگی جاوید میرسند. طبق مدرکی سوشیانت و بنا بر سند دیگر شخص زرتشت خودش آئین مزدا را تکریم و تقدیس می کند؛ خرای از جهان میرود و خوشی و شادی برقرار میگردد. کرگ لینگر مینویسد: در دین زرتشت مفهوم بزرگی وجود دارد که نه در آئین مصریان قدیم دیده می شود و نه در اندیشه های بسیار عمیق هندو، آن این است که جهان دارای تاریخ است و از قانون تحول پیروی می کند، وضع فعلی جهان را به مرحله نهائی رهبری می کند، همه نیروها در کار خود باید به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروی می کند و میدان جنگ است، مبارزه ای پر شور، نیروها را مقابل یکدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تکامل مردم با تقوی و بهره مندی از زندگی جاویدان است.

جایگاه برزخ

طبق آئین زرتشت بین بهشت و دوزخ جائی است که برزخ نامیده می شود، و این محل جای کسانی است که اعمال نیک و گناهان آنها یکسان است، این دسته در برزخ تا روز واپسین خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نیز بیرون خواهند آمد، زیرا دیگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت.

تأثیر آئین زرتشت در یهودیان و دین مسیح

بطوریکه بیشتر محققان معتقدند با بررسی دقیق می توان نفوذ آئین مزدا را در ادیان دیگر نمایان دید.

فتح بابل بدست کوروش کبیر موجب شد، میان ایرانیان و یهودیان رابطه برقرار گردد و به آنان اجازه داده شود که به کشور خویش بازگردند؛ در نتیجه، بسیاری از اصول آئین مزدا در میان یهودیان رواج یافت و سپس در معتقدات مسیحی نفوذ کرد، مکتب ثنوی، شیطان را در برابر خدا قرار میدهد؛ عقیده به فرشتگان و زندگی جاویدان و معاد از اصول مزدیستا است که در ادیان مذکور دیده می شود.

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

17 شهریور 1357

17شهریور تكرار عاشورا و میدان شهدا تكرار كربلا و شهدای ما تكرار شهدای كربلا و مخالفان ملت ما تكرار یزید و وابستگان او هستند.

امام خمینی (ره)

مقدمه

دولت جمشید آموزگار كه از نخستین روزهای زمامداری، سیاست تحمیق مردم را پیش گرفته بود و می خواست با همان سازمان های امنیتی موجود، بحران ها را پشت سر بگذارد و رژیم را حفظ كند، نتوانست در برابر امواج توفنده ی انقلاب اسلامی پایداری كند.

تظاهرات مردمی و راهپیمایی های عظیم، روز به روز گسترش می یافت و مراكز فساد، قمارخانه ها وكاباره ها مورد هجوم مردم قرار می گرفت و اعتراضات مردمی علنی تر می شد. به دنبال شكست كابینه آموزگار و ناتوانی دولت در پاسخگویی به استیضاح نمایندگان مجلس فرمایشی شورای ملی در خصوص حادثه سینما ركس آبادان و قاطعیت انقلابی مردم در پیشبرد خواسته هایشان، پس از یك سال در چهارم شهریور 1357، مجبور به استعفا شد و مهندس جعفر شریف امامی كه از رجال مشهور وابسته رژیم كه 15 سال رئیس مجلس سنا و در سال 1339، نخست وزیر بود، به قصد كنترل اوضاع، از طرف شاه مامور تشكیل كابینه شد. نقشه امریكا این بود كه با این تغییر و تحول تا حدی از خشم و نفرت عمومی بكاهد. شریف امامی برنامه دولت خود را براساس آشتی ملی و احترام به روحانیت قرار داد و با آزادی 237 نفر از زندانیان سیاسی و تعطیلی قمارخانه ها و كازینوها تلاش كرد خود را مردمی نشان دهد. ولی این ترفندها كارساز نشد و همان روز كه مصادف با شهادت مولای متقیان علی (ع) بود ، تظاهرات و برخوردهای خونین ادامه یافت

در پنجم شهریور تظاهرات گسترده مردم در شهرهای قم، تهران و ... ادامه پیدا كرد و ده ها نفر نیز به شهادت رسیدند. رژیم شاه در یك عقب نشینی آشكار، تقویم شاهنشاهی را كه چندی پیش (سال 1354) رسمی كرده بود، مجدداً به تقویم هجری شمسی مبدل ساخت.

در ششم شهریور 1357 امام خمینی (ره) خطاب به ملت پیامی منتشر كرد و نسبت به  حیله های دشمنان اسلام و تعویض مهره ها، تغییر تقویم و ... اعلام خطر نمود:

در این موقع حساس تاریخ ایران، شاه به وسیله كارشناسان خود دست به توطئه خطرناكی زده است كه با اندكی سستی و تغافل، ملت ایران باید از به دست آوردن آزادی و استقلال و حقوق بشر مایوس شود و خود را برای همه نوع اختناق و شكنجه و قتل و غارت مهیا كند و اسلام باید از احكام نورانی خود چشم بپوشد... .

... ملت ایران بداند كه در لب پرتگاهی است كه با اندكی غفلت، سقوط می كند و تمام زحمات و  رنج های چندین ساله او پایمال می شود و تا آخر روی سعادت نخواهد دید و در نزد خدای متعال مسئول است... .

سیزدهم شهریور(عید فطر) برگزاری راهپیمائی بزرگ در تهران

اختناقی كه رژیم از سال ها قبل ایجاد كرده بود، در یكی ، دو ماه اخیر به اوج خود رسیده بود، اما پیگیری ادامه نهضت از طرف امام (ره) و روحانیت معظم، در روز عید فطر آن سال تجلی نمود و مردم در شهرهای خمین، تهران، قم، كرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حركت در آمدند و شعارهای كوبنده بر ضد رژیم سر دادند و  بزرگ ترین راهپیمایی ها در تهران با شركت نزدیك به یك میلیون نفر برگزار شد و روزنه امید پیروزی و نقطه عطف تاریخ سازی را در نهضت اسلامی پدید آورد. تظاهر كنندگان با  مشت های گره كرده و فریادهای كوبنده خواستار بركناری رژیم شاهنشاهی و تاسیس حكومت اسلامی شدند.

راهپیمایان در تهران با ابراز محبت به سربازان و بوسیدن آن ها خواستار پیوستن ارتش به ملت شدند. امام خمینی (ره) به مناسبت این راهپیمایی، اعلامیه ای منتشر و خطاب به ملت ایران فرمودند:

مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند كه آن فریادهای كوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر برای به پا داشتن حكومت عدل الهی است كه كوشش در این راه از اعظم عبادات است وفدایی دادن در راه آن سیره انبیا عظام خصوصا  نبی اكرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمومنان است... .

ملت عظیم الشأن ایران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید كه نمی دهید. مطمئن باشید به امید خدا پیروزی و سرافرازی نزدیك است.

امام خمینی (ره) در این اعلامیه ارتشیان را برادران خود خوانده و خواستار احترام بیشتر به آنان شدند و فرمودند:

... ای سربازان غیور كه برای وطن و كشور خود فداكاری می كنید، به پا خیزید، ذلت و اسارت بس است، پیوند خود را با ملت عزیز استوارتر كنید... .

تظاهرات روز عید فطر زمینه ای برای تظاهرات 16 شهریور گردید. در این روز راهپیمایی بزرگ تهران انجام شد. ابتدا ماموران كوشش كردند كه جلوی راهپیمایی را بگیرند و چون توفیقی نیافتند خود نیز به دنبال جمعیت به حركت در آمدند.

راهپیمایی و تعطیل عمومی شانزدهم شهریور به واسطه اعتراض مردمی به جنایات رژیم و كشتار مردم در روزهای پیشین بود . ماموران رژیم از شب قبل در میدان های مهم شهر مستقر شده و آماده هرگونه درگیری با تظاهركنندگان بودند. حركت از قیطریه آغاز شد و به طرف میدان آزادی ادامه یافت. در این راهپیمایی شعارهای خمینی رهبر ماست، ایران كشور ماست، برادر ارتشی چرا برادركشی، مسلمان به پاخیز برادرت كشته شد شنیده می شد و عكس هایی از امام(ره) برفراز دست ها مشاهده می گردید. و در بین مردم اعلام شد كه صبح روز بعد (جمعه 17 شهریور) در میدان ژاله ( میدان شهدا فعلی ) تجمع صورت خواهد گرفت.

 جمعه سرخ یا 17شهریور-اعلام حكومت نظامی وقتل عام مسلمانان

در اولین ساعات جمعه 17 شهریور سال 1357، ارتشبد غلامعلی اویسی از رادیو اعلام حكومت نظامی كرد و اطلاعیه فرمانداری نظامی را به شرح زیر قرائت كرد:

1-  دولت شاهنشاهی ایران به منظور ایجاد رفاه مردم و حفظ نظم از ساعت 6 صبح روز جمعه 17 شهریور 1357، مقررات حكومت نظامی را به مدت 6 ماه در شهرهای كشور اعلام می نماید.

2-    این جانب (ارتشبد اویسی) به سمت فرماندار نظامی تهران و حومه منصوب  گردیده ام.

3-  ساعات منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح روز بعد تعیین می گردد... . براساس اطلاعیه شماره سه فرمانداری نظامی اجتماع بیش از دو نفر در تهران ممنوع اعلام گردید.

مردم تهران كه از حكومت نظامی اطلاع نداشتند، پیش از ساعت 6 صبح و پس از ادای فریضه نماز برای چهارمین روز متوالی، از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روی به خیابان ها آوردند. مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای كنونی) بود، همین كه مردم به خیابان ها رسیدند، ناگهان با دیدن تانك ها و زره پوش های نظامی و ماموران مسلسل به دست حكومت نظامی غافلگیر شدند.

مردم بدون اعتنا به سربازان به حركت خود ادامه دادند. همگان در دل احساس نوعی شجاعت و از جان گذشتگی می كردند. از خیابان های اطرف سیل انبوه جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی به سمت میدان ژاله در حركت بودند.

ماموران مسلح، پس از چند بار اخطار از زمین و هوا جمعیت را هدف رگبار مسلسل قرار دادند. فریاد الله اكبر و لااله الالله همه جا را پر كرد. جمعیت وحشت زده و هراسان به هر سمتی می دویدند، تا مامنی برای خود پیدا نمایند و گروهی روی زمین دراز كشیده بودند و رگبار مسلسل ها اجازه حركت به ایشان نمی داد.

ضجه و ناله و فریاد با صدای گلوله در هم آمیخته بود و بوی خون و دود و باروت همه جا به مشام می رسید. با نزدیك شدن ظهر به تدریج میدان ژاله كه اینك واقعا به میدان شهدا تبدیل گشته بود در هاله ای از سكوت مرگبار فرو رفت. در حول و حوش میدان آنچه به چشم  می خورد، جنازه شهیدانی بود كه در صحنه نبرد نابرابر همچنان باقی مانده و خون هایی كه هر گوشه ای از میدان را گلگون كرده بود.

رژیم تعداد كل شهدای 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام كرد.

شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا و خیابان های اطراف، هیچ گاه مشخص نگردید، لیكن، این رقم از چهار هزار نفر افزون تر بود و یكی از بزرگ ترین فجایع تاریخ انقلاب در جمعه سیاه اتفاق افتاد. 

 

پیام امام خمینی(ره)به مناسبت كشتار بی رحمانه مردم تهرانامام (ره) فردای هفدهم شهریور، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران، ضمن ابراز هم دردی با ملت، كشتار وحشیانه را محكوم نمودند و دولت آشتی ملی را دولتی تحمیلی و غیر قانونی اعلام كردند.

امام (ره) در گوشه ای از پیام خود فرمودند:

... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماكن به چشم می خورد، آری این چنین است راه امیرالمومنین علی(ع) و سرور شهیدان امام حسین (ع).

ای كاش خمینی در میان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی كشته می شد... باید علما و روشنفكران ملت در زیر چكمه دژخیمان خرد شوند تا كسی خیال آزادی به خود راه ندهد. شما ای ملت محترم ایران كه تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید و در رفراندمی كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید كه رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد... .

مساجد تاریخی استان اردبیل

مسجد جمعه : این بنا در شمال شرقی شهر ، بین محله های پیرشمس الدین و عبدالله شاه بر روی تپه مرتفعی واقع گردیده و یكی از قدیمی ترین مساجد شمال غربی ایران است. با توجه به حفاریهای باستان شناسی كه در محوطه اطراف این مسجد صورت گرفته بقایای شبستان های ستوندار در بخش شرقی و شمالی و هم چنین آثاری از كتیبه های متعلق به قرن سوم و چهارم ه.ق. كشف گردیده است . اصل بنای كنونی مسجد در دوره سلجوقیان بر روی بقایای كهن تری ساخته شده كه درنتیجه حمله مغول حدود سال 620 هجری ویران و درحدود سال 650 هجری مجدداً باز سازی گشته است در این بازسازی ،گنبد به طور كامل بازسازی شده و تزیینات مختلف گچبری و نقاشی در شبستان ومحراب آن انجام گردیده است . بنای فعلی مسجد به ابعاد خارجی 85/18 ×45/36 متر از گنبد خانه ای ویران و ایوانی كه در دوره های بعد به شبستان ستونداری تبدیل شده ، تشكیل می شود همچنین در 5/16 متری مسجد ، بقایای مناره ای از دوره سلجوقی برجای مانده است . این فضا توسط سه كنج ها و ترنبه ها به هشت ضلعی و سپس شانزده ضلعی تبدیل گردیده و گنبد بر روی آن قرار گرفته است . بقایای ساقه گنبد نشان می دهد که این بخش دارای ترك های متعدد منشوری زیبا قطار بندی و تزیینات كاشی معرق بوده كه تنها بخش اندكی از آن باقی مانده است. دیواره های داخلی گنبد خانه با اندود گچ و نقوش ترنج و گل و بوته قابل مقایسه با تزیینات گنبد سلطانیه تزیین یافته و درضلع جنوبی آن ، محراب بلند و زیبایی از دوره ایلخانی باگچبری ها ومقرنس كاری های جالب و در زیر آن آثاری از محراب كوچكتر دوره سلجوقی مشهود است . درب ورودی مسجد به تاریخ 742 ه.ق. دارای گره های هندسی ، گل میخ های آهنی وكتیبه ای حاوی دو بیت شعر به خط نسخ است چنین به نظر می رسد كه درب مزبور ، از جای دیگر به این مسجد منتقل شده است . در حدود 5/16 متری مسجد ، بقایای مناره ای از دوره سلجوقی به ارتفاع هشت و قطر پنج متر باقی مانده كه به هنگام آبادانی مسجد در كنار آن قرار داشته آجر چینی بخشی از سطح مناره به صورت خفته راسته است كه تا حدودی به آن حالت تزیینی بخشیده است بر بدنه مناره دوسنگ نبشته به تاریخ های 878 و879 ه.ق نصب شده كه مربوط به اوزون حسن حكمران آق قویونلو است و ارتباطی با بنای مسجد مناره ندارد و حتمالاً از جای دیگری آورده و روی منار نصب شده است این بنا به شماره 248 به ثبت تاریخی رسیده است .

                                             

مساجد تاریخی استان اردبیل

 

 
 
 
 
 
 
 
 

مسجد میرزا علی اکبر مجتهد : مسجد مجهز و مجلل میرزا علی اکبر در مرکز اردبیل نزدیک بازار واقع شده و دارای دو در است . از جاذبه های این بنا ، دو منبر است که یکی مشبک چوبی و دیگری به صورت صندلی بازودار و چرخدار است .

مسجد اعظم اردبیل : این مسجد تا اندازه ای نوساز ، با سبک نو و در ابعاد قابل توجه که از گنبد الله الله شیخ صفی تقلید شده ، ساخته شده است . مؤذنه مسجد در زمان قاجاریه و به سبک آن دوره ساخته شد ولی در سال های اخیر دوباره بازآفرینی شده است .

مساجد تاریخی استان اردبیل
 

مسجد جامع نمین : معتمدین و پیرمردان در مورد بنای مسجد جامع نقل می کنند بانی مسجد شاهزاده عصمت خانم طاهرمیرزا بن اسکندر میرزا بن عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه قاجار است . در محل فعلی مسجد ، مسجدی کهنه وجود داشته به دستور شاهزاده خانم مسجد کهنه تخریب نموده و بر روی پی آن مسجد فعلی را ساخته اند . ازاره بنا سنگی و بدنه آجری با ملات ماسه آهک می باشد . سقف آن در اصل تیرپوش بوده در سالهای گذشته شیروانی بر روی آن احداث شده است . سقف تیرپوش بنا بر روی هشت ستون چوبی با پایه های سنگی قرار گرفته است . مسجد جامع دارای پنجره های مشبک چوبی و سرستونهای چوبی زیبایی است که جنس آن راش کوهی است . همچنین بنا دارای مناری با آجر چینی زیبا و چسبیده به آن می باشد .

 

مسجد حسینیه میرزاده خانم اردبیل : این مسجد در نزدیکی میدان قیام در داخل کوچه میرزاده خانم در پنجاه متری خیابان جمهوری اسلامی واقع شده ، شامل یک باب مسجد بزرگ ، یک باب سالن فاطمیه و شبستان می باشد که بقعه شریف سیده خانم بنام میرزاده خانم با ابعاد حدود 3×3 متر با سقف آینه کاری و دیوار و کف مرمریت در قسمت غربی مسجد جای گرفته ، دارای ضریح فلزی با روکش استیلی می باشد . آرامگاه او مورد توجه و زیارت اکثر اهالی محل و در بعضی موارد مورد توجه مردم سایر محلات نیز می باشد .

 

سقاخانه حضرت ابوالفضل (ع) مسجد سلیمان اردبیل : سقاخانه حضرت ابوالفضل (ع) درکنار خیابان شیخ صفی و در جنب مجموعه تاریخی شیخ صفی الدین در کنج جنوبی غربی مسجد قرار دارد که از سالیان قدیم مورد توجه مردم مسلمان منطقه می باشد . ساختمان مسجد در سال 74 تخریب شد که در مدت پنج سال با کیفیت بسیار بالایی با زیربنای 550 متر مربع با یک گنبد و دو مناره بسیار جالب ساخته شده است. این سقاخانه دارای مسجد ، زیر زمین برای برگزاری مراسم خانمها و شبستان می باشد که اکثر قسمتهای بیرونی و داخلی ساختمان از کاشی سنتی خشتی و معرق و سنگ کار شده است .

مسجد جنت سرا : این بنا در ضلع شمالی صحن اصلی بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی واقع است و از ساخته های شاه طهماسب اول به شمار می آید. درخصوص عملكرد واقعی بنا اطلاع دقیقی در دسترس نیست و به نظر می رسد كه برای مراسم صوفیانه استفاده می شده است . نمای اصلی ایوان ، با كاشیكاری زیبا و كتیبه های قرآنی تزیین وجلوی آن به پنجره بزرگ مشبك گره چینی از جنس فلز مسدود شده است. بر روی دیوار شمالی داخل بنا ، طاق نمای بزرگ پنج ضلعی ایوان مانندی وجود دارد كه بالكن كوچكی در بالای آن ساخته اند واز طریق پلكان كوتاهی واقع در عقب طاقنما بدان می توان رسید. به نظر می رسد كه از الحاقات دوره بعدی باشد در دیوارهای شمال وغرب بنا نیز درهایی تعبیه شده كه به اتاقهای مجاور راه دارد جرز های عظیم این مسجد ، با ترفندهای مختلفی ، سبك و تو خالی ساخته شده است.

 

مسجد کلخوران : این مسجد در كلخوران ، سه كیلومتری اردبیل واقع گردیده است. پوشش این مسجد بر روی ستونهای ساده ای قرار دارد. نمای بیرونی بنا با طاق نماهای آجری و پنجره های مشبك و تزیینات آجری نماسازی شده است. سر در ورودی مسجد دارای طاق نماهای كم عرض و مرتفع با نیم ستون های آجری بوده و بنای مسجد متعلق به دوره قاجار است.

مساجد تاریخی استان اردبیل

سایر مساجد : مسجد حاج فخر در اردبیل ، مسجد جامع و مسجد نو در روستای خمس خلخال و مسجد جنت سرا در مشگین شهر از دیگر مساجد تاریخی استان اردبیل هستند .

               

              سحرگاهان میان سجده ی سبزت اگر بر خاطرت رد شد خیال من دعایم کن

                   با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوستان عزیز در این ماه مبارک

عبرت تاریخ

تاریخ نمی میرد چرا که می میراند

تاریخ بویی کهنگی می دهد اما وجودش هستی تازه ایی می بخشد

تاریخ سندی مکتوب است از بودن ها و نبودن های انسانهای محکوم شده به زیستن در غباری از زمان در صندوقچه ی اسناد بشری قرار می گیرد سندی که نشان می دهد چگونه زیستن است

تاریخ آلبومی از رشد و شکوفایی خوی انسانی و حیوانی بشر است

تاریخ ارابه اش را از روی اجساد بشری می راند

سلام

دوست عزیز امیدوارم حال شما نیز بسیار خوب باشد و در برنامه های خود موفق باشید

 

 

   کسی که تاریخ میداند هم در گذشته زندگی میکند هم در حال

دكتر چمران

  تولد و تحصيلات

دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید

فعاليتها ي اجتماعي

دكتر مصطفی چمران  از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی  سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و  به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .

وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.

 حضور در لبنان

 

بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده  كرده  ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری  به یادگار گذاشته وهمیشه  در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته  است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

 

    چـمران و انقـلاب

     اسـلامي ايـران

 

دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین  و شجاعت و فدا كاری خود را  بر همگان ثابت می كند . پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به  شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی  دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .شهید  چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.» چمران  سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله  خامنه ای كه در آن زمان  نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند.  این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد.یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر  برود ولی به علت  خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری  ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.

در این درگیری همرزم  چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد.  تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای  چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت .  او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.

چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی  رهنمودهای لازم را ارائه می داد.دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن  هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.

 

 

    شـهــادت

 

در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود. در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .چمران  همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

شاه ، ازهاري (پشت سر) و ژنرالهاي ارتش شاهنشاهي

 

نمايندگان نظامي پيمان سنتو با ارتشبد ازهاري

 

 

دولت ۵۵ روزه ازهاري

دولت ۵۵ روزه ازهاري
در 12 آبان 1357 دو روز قبل از آنكه نخست‌وزيري ارتشبد غلامرضا ازهاري از شبكه‌هاي خبري ايران وجهان اعلام شود، برژينسكي مشاور امنيتي جيمي كارتر رئيس جمهور آمريكا، در تماسي تلفني به شاه حمايت كامل دولت متبوع خود را از وي اعلام كرد. اين تماس متعاقب جلسه‌اي كه در كاخ سفيد و در ارتباط با گزارش ويليام سوليوان سفير امريكا در تهران برگزار گرديد، گرفته شد. در آن گزارش، سوليوان به وضعيت متزلزل شاه و به روند رو به گسترش انقلاب اسلامي ايران اشاره كرده بود. برژينسكي در خاطرات خود چنين مي‌نويسد:
«… من به شاه گفتم كه ايالات متحده امريكا در بحران كنوني به طور تام و تمام و بدون هيچ‌گونه قيد و شرطي از شما حمايت مي‌كند. شما از حمايت كامل ما برخوردار هستيد. ثانياً ما از تصميم شما چه راجع به شكل و چه راجع به تركيب حكومت مورد نظرتان حمايت خواهيم كرد و ثالثاً ما، تكرار مي‌كنم، ما شما را به هيچ گونه راه‌حل خاصي تشويق و ترغيب نمي‌كنيم.
سپس با توجه به گزارش سوليوان مبني بر اين كه وي و سفير بريتانيا به شاه در مورد تشكيل يك دولت نظامي هشدار داده‌اند خطاب به او افزودم كه اميدوارم روشن كرده باشم و به سفيرمان نيز دستور داده شده تا اين نكته را روشن كند كه ما شما را براي در پيش گرفتن جهت خاصي نصيحت يا ترغيب نمي‌كنيم … به نظر من مشكل شما اين است كه بايد دست به يك سلسله اقدامات خاصي بزنيد كه اقتدا شما را به نحو مؤثر نشان دهد. شاه به سادگي پاسخ داد: چشم.» 1
توصيه برژينسكي به شاه مقدمه تشكيل دولت نظامي ارتشبد ازهاري بود. كمتر از 48 ساعت پس از اين توصيه ازهاري رئيس ستاد ارتش با حكم شاه به نخست‌وزيري رسيد و به دولت دو ماهه جعفر شريف‌امامي خاتمه داد.
برای خواندن بقیه مطالب به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید
ادامه نوشته

امیر عباس هویدا

امیر عباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ - ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در تهران) یکی از نخست‌وزیران ایران در زمان حکومت محمد رضا پهلوی بود.

 زندگی

وی در سال ۱۲۹۸ ه.ش متولد شد. پدرش حبیب الله عین الملک سالها سفیر ایران در لبنان و عربستان و دیگر کشورهای عربی بود که در حجاز و لبنان و اردن میزیست و زمانی سرپرست محفل بهاییان بود و با لورنس عربستان شخصیت انگلیسی آشنا بود و در شکل گیری سلطنت آل سعود سهم داشت. مادرش بانو سرداری دختر ادیب السلطنه و نتیجه عزت الدوله (خواهر ناصرالدین شاه) از صلب یحیی خان مشیرالدوله بود.

او از اعضای لژهای فراماسونری بود.امیر عباس و برادر کوچک‌ترش فریدون به اقتضای شغل پدر در لبنان رشد و نمو یافتند و در مدرسه لائیک فرانسوی بیروت تحصیل کردند و امیر عباس در اواخر تحصیل در دوره دبیرستان به اروپا رفت و سالها در انگلستان و بلژیک و فرانسه زندگی و تحصیل کرد. او پس از اتمام تحصیلات خود در رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد بروکسل به ایران بازگشت و با توجه به سوابق پدرش عین الملک هویدا، رشته تحصیلی اش و تسلطش به زبان‌های عربی، فرانسه، انگلیسی و آلمانی و آشنایی با یک دو زبان اروپایی دیگر، در وزارت امور خارجه ایران مشغول به کار شد.


هویدا از طریق آشنایی با عبدالله انتظام و دوستی با حسنعلی منصور پله‌های ترقی را به سرعت طی کرد و در دولت منصور به وزارت دارایی منصوب شد. پس از ترور منصور توسط گروه فداییان اسلام، وی توسط محمدرضا شاه پهلوی به عنوان نخست وزیر ایران منصوب شد و ۱۳ سال در این پست ماند. وی ابتدا با خواهر منصور هویدا ازدواج که پس از مدتی کوتاه طلاق می‌دهد که همسر (خواهر منصور) بلافاصله پس از طلاق به عقد منوچهر تیمورتاش در می‌آید.

او چندی پس از مرگ منصور با خواهرزن او لیلا نظام‌الدین امامی که نوه دختری حسن وثوق (وثوق الدوله) بود، ازدواج کرد ولی این ازدواج در اوج اقتدار وی به طلاق انجامید. ولی دوستی او و همسرش تا پایان عمر هویدا پابرجا بود.

در سال ۱۳۴۴ امیرعباس هویدا که در آن زمان رئیس دولت بود، استعفای خود را به محمدرضا شاه ابلاغ کرد و بار دیگر مأمور تشکیل دولت شد.

هویداپس از ۱۳ سال تصدی پست نخست وزیری، از کار کناره گرفت و جمشید آموزگار به نخست وزیری منصوب شد و هویدا به عنوان وزیر دربار شاهنشاهی مشغول به کار شد.

این روزها هم‌زمان بود با آغاز حرکات انقلاب و کوشش شاه برای آرام کردن مردم، هویدا و چند تن دیگر از رجال سرشناس سیاسی دوران زمامداری او را بازداشت کرد. البته خود او می‌دانست که این بازداشت برای آرام کردن مردم است و با بازداشتهای سیاسی و معمول فرق دارد.اما نمی‌دانست که بازداشتش تا روز پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت. وی تنها مقام بلند پایه رژیم شاه بود که علی رغم داشتن امکان فرار از ایران نگریخت واز طریق داریوش فروهر تسلیم دولت موقت مهندس مهدی بازرگان شد به گفته مسعود بهنود در کتاب «۲۷۵ روز بازرگان» او در ۲۲ بهمن ۵۷ پس از فرار نگهبان‌ها از پادگان جمشید آباد از زندان بیرون آمد و به منزل آقا ی طالقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد(صفحه ۲۶۷) سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم شیخ صادق خلخالی قاضی دادگاه به اعدام محکوم شد اما قبل از اتمام دادگاه در وقت تنفس به قتل رسی. جسد او را پس از سه ماه نگهداری در پزشکی قانونی با تدابیری خاص و به طور ناشناس به خانواده‌اش تحویل دادند و با نام مستعار دفن شد.

برادر او فریدون هویدا و بسیاری از سیاستمداران برجسته جهان تلاش بسیاری برای فرار، آزادی و یا حداقل محاکمه آرام تر او در یک دادگاه دیگر نمودند، ولی هیچ نتیجه‌ای نداشت.

پست‌های او

  • کارمند وزارت خارجه
  • کاردار سفارت ایران در فرانسه - آلمان - هلند - بلژیک
  • کارمند دولت
  • منشی دولت
  • نخست وزیر
  • وزیر دربار

 اعتقادات مذهبی

برخی ادعا دارند او بهائی بوده و دو سند را دلیلی بر این ادعا می‌دانند. در مقابل مخالفان با ارائه دلایلی این دو سند را مردود می‌دانند. هویدا هرگز خود را بهائی نمی‌دانسته و در تمامی موارد به مسلمان بودن خود اعتراف می‌کند.

 آثار

هویدا چندین کتاب به زبان‌های فرانسه و انگلیسی نوشت که بیشتر آن‌ها به فارسی ترجمه شده‌اند. این ترجمه‌ها عبارتند از:

  • تاریخ داستان‌های پلیسی
  • چهل و یکمین
  • در سرزمین غریبه
  • برف در صحرای سینا
  • سقوط شاه
  • شب‌های فئودال
  • سیف‌الاسلام
  • اعراب چه می‌خواهند
  • اسلام درجازده

 

                                           

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com